تبليغاتX
مهتاب
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره کوچه به کوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اون جا که شب ا
پشت بيشه ها يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميزاره تو آب چشمه
شونه مي کنه موي پريشون
...يه شب ماه مياد

 

--- --

    درباره تئاتر
    درباره سینما
    درباره هنرهای تجسمی
    درباره شعر
    درباره موسیقی
    درباره عکاسی
    درباره فیلمسازی

_____________________

     هفته سوم تیر 1388
     هفته اوّل تیر 1388
     هفته دوم شهریور 1385
     هفته چهارم مرداد 1385
     هفته دوم مرداد 1385
     هفته اوّل مرداد 1385
     هفته چهارم تیر 1385
     هفته دوم تیر 1385
     هفته اوّل تیر 1385
     هفته دوم خرداد 1385
     هفته اوّل خرداد 1385
     هفته چهارم اردیبهشت 1385
     هفته سوم اردیبهشت 1385

_____________________

     شیندخت
     مهران رحمانی
     نیک آهنگ
     بجنورد 1400 (احسان سیدی زاده )
     انجمن مستند سازان
     ولوله
     شهر بجنورد
     بجنورد
     سینمای جوانان ایران
     عکس
     ایستگاه آخر
     مسعود بهنود
     سیامک
     بانوی تنهایی
     بگو سنجاقکم هستی

_____________________

     خانه فیلم مخملباف
     خوابگرد
     عباس معروفی
     سینما توگراف
     و یدئو فیلم
     آیدین آغداشلو
     مجید مجیدی
     سینمای آماتور
     بهمن قبادی
     خانه هنرمندان

_____________________

 

یادداشت

به گزارش سرويس فرهنگي‌هنري برنا به نقل از روابط‌عمومي تئاترشهر، اين يادداشت را در زير مي‌خوانيم

«بايد جملات را کوتاه و ساده کنم. از زياده گويي و پرگويي پرهيز کنم؛ ديالوگ ها کاربردي و در مسيرِ هدف نويسنده و تم اصلي نمايشنامه نوشته شود. از شعار دادن و حرف هاي قلمبه سلمبه که هيچ کس جز نويسنده و گاه خود او هم نمي فهمد، فرار کنم. بگذارم فضايي که با ذهنيتم خلق مي کنم با مخاطب حرف بزند. بايد بگذارم شخصيت هاي نمايش به جاي خودشان تصميم بگيرند. به جاي خودشان بخندند؛ عاشق شوند و ميان مرگ و زندگي خود يکي را انتخاب کنند. من فقط وظيفه هماهنگي و ساختاربخشي به موقعيت آدمهاي نمايش با دنيايي که ساخته ام را دارم. من بايد آنها را به راهي هدايت کنم که يک بار خود به عنوان نويسنده تا انتهاي راه رفته باشم. بايد به شخصيت هاي نمايشم بعد بدهم. آنها را از سياهي و يا سفيدي مطلق بيرون بياورم. شخصيتهاي نمايشت را بشناسد و نسبت به وجود و عملکرد آنها واکنش نشان بدهد. شخصيتها بعد دارند ولي نبايد در تار و پود پيچيدگي قرار بگيرند. به سادگي بايد به عمق آنها رسيد. سادگي. من اصولاً سادگي را دوست دارم و در همه چيز مي توانم سادگي را به خوبي ببينم. احساس مي کنم در اين عصر به اندازه کافي در فضايي سنگين و پيچيده و پر از حجم و اصوات گوناگون زندگي مي کنيم و براي رهايي از اين هياهو و رسيدن به نوعي از آرامش به فضاي ساده و بي تکلف نياز داريم. دوست داشتن سادگي يک شعار نيست بلکه يک روش و يک انتخاب جريان در زندگي است. اين مقدمه بي ارتباط با شکل گيري نوشتن نمايش "عروسي در سايه" نيست. اولين بار که نمايشنامه نوشته شد، تصور مي کردم تمام شده است؛ اين نمايش بايد اينگونه آغاز مي شد و اينگونه هم به پايان مي رسيد. حالا که نمايش به اجراي عمومي رسيده است و از نوشتن اوليه آن سالها گذشته است نمايشنامه را تمام شده نمي دانم و شايد هيچ وقت يک اثر تمام شده نباشد؛ چرا که زمان عنصر پنهان و غايب مهمي است در تغيير و بازنگري هر انديشه و نوشته اي. نمايش "اين خونه به هم ريخته اس" که بعداً نام "عروسي در سايه" را به خود گرفت، پر از حرافي و پرگويي و کلي گويي بود و شايد بتوان گفت يک پز خام روشنفکري. مثل اين مي ماند که شاعري براي سرودن شعري در وصف بهار تمام دانش و مطالعات خود را به کار مي گيرد و تنها چيزي که در شعر ديده نمي شود، وصف بهار است. يک موضوع ساده او را به بيراه مي کشاند. من مي خواستم درباره جنگي که عشق را به سردي کشانده است حرف بزنم. اين همه آن چيزي بود که قرار بود در قالب نمايشنامه نوشته شود که ناخودآگاه موضوعات گوناگون کنار موضوع اصلي نمايش سايه انداخت و حتي موضوع اصلي را تحت الشعاع خود قرار داد. نمايشنامه را مدتها رها کردم و به طور جدي و با نگاهي متفاوت به مطالعه آثار پرداختم که به مضمون نمايشم نزديک بود. نمايشنامه پيک نيک در ميدان جنگ (آرابال) مسير تازه اي را برايم روشن کرد و احساس کردم اين مسير همان حلقه گمشده اي است که مي تواند با انديشه من همراه شود. براي چندمين بار نمايشنامه را بازنويسي کردم، فضاي طنز و انتزاعي را که نمايش ايجاب مي کرد به وجود آمد. شخصيت ها از تاريکي بيرون آمدند و جاي خود را پيدا کردند. ساختار نسبتاً منسجمي پيدا کرد و بعد با پيوستن يک گروه خوب و صميمي و مهمتر از همه اخلاق، نمايش شکل و شمايلي ديگر پيدا کرد و مهمتر از همه اينکه با آمدن "جلال تهراني" به عنوان طراح صحنه و نور، مسير تازه اي رو به روي گروه قرار گرفت. من دستان گرم همه دوستاني که براي به اجر رسيدن اين نمايش زحمت کشيدند را مي فشارم. اين نمايش هنوز تمام نشده است

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 1:2 لينک

____________________________________________________________________________________________


template desinged Bye : Ebad Hashemi