نام بهرام بیضایی همیشه خبر ساز بوده است . قرار بود فیلم جدید بی نامش را جلوی دوربین ببرد ولی هنوز خبری نیست ...قرار بود طر بنامه را برای اجرای عمومی آماده نماید تا بار دیگر پای تماشاگر تئاتر به سالن باز شود ولی هنوز خبری نیست . در آخرین دیدارم با استاد قرار بود نمایشنامه تازه اش را که بر گرفته از یک شعر و یا آواز و شاید یک روایت کهن از خراسان شمالی بود به بازار کتاب بپیوندد ولی باز هم هنوز خبری نیست . و من که مشتاقانه منتظر آثار استاد هستم خالی از لطف ندیدم که منولوگی اثر گذار از نمایشنامه مجلس ضربت زدن استاد بیضایی را بنویسم که برایم همیشه تازگی دارد و جواب خیلی از سوال ها را که از خود می پرسم در آثارش پیدا میکنم .
نویسنده : صبرکردم صبر ، چون کسی که خار درچشم و استخوان در گلو دارد – به سالها !
قطامه :]نگران[کی داره گریه می کنه ؟
نویسنده : آنها که خود را به من می بندند ، کاش آزادم کنند از این بند !- آنها که سوار بر مرکب روح ساده دلانند !آنها که لاف جنگ می زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال ، و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می پرورند برای جنگ با حقیقت !و....
َ 