تبليغاتX
مهتاب
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره کوچه به کوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اون جا که شب ا
پشت بيشه ها يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميزاره تو آب چشمه
شونه مي کنه موي پريشون
...يه شب ماه مياد

 

--- --

    درباره تئاتر
    درباره سینما
    درباره هنرهای تجسمی
    درباره شعر
    درباره موسیقی
    درباره عکاسی
    درباره فیلمسازی

_____________________

     هفته سوم تیر 1388
     هفته اوّل تیر 1388
     هفته دوم شهریور 1385
     هفته چهارم مرداد 1385
     هفته دوم مرداد 1385
     هفته اوّل مرداد 1385
     هفته چهارم تیر 1385
     هفته دوم تیر 1385
     هفته اوّل تیر 1385
     هفته دوم خرداد 1385
     هفته اوّل خرداد 1385
     هفته چهارم اردیبهشت 1385
     هفته سوم اردیبهشت 1385

_____________________

     شیندخت
     مهران رحمانی
     نیک آهنگ
     بجنورد 1400 (احسان سیدی زاده )
     انجمن مستند سازان
     ولوله
     شهر بجنورد
     بجنورد
     سینمای جوانان ایران
     عکس
     ایستگاه آخر
     مسعود بهنود
     سیامک
     بانوی تنهایی
     بگو سنجاقکم هستی

_____________________

     خانه فیلم مخملباف
     خوابگرد
     عباس معروفی
     سینما توگراف
     و یدئو فیلم
     آیدین آغداشلو
     مجید مجیدی
     سینمای آماتور
     بهمن قبادی
     خانه هنرمندان

_____________________

 

مردگان هم عاشق می شوند

انتخاب موضوع مناسب اولین گام برای نزدیک شدن به زندگی و فضای روحی و روانی تماشاگر است . زیرا بین او ودنیای نمایش تعامل ایجاد میکند . ضمنا مخاطب را وادار مینماید که اگر تا آن لحظه به موضوع مورد نظر نیندیشده است این فاصله ذهنی را از بین ببرد و آن را به دانسته ها و داشته های ذهنی اش بیفزاید .چنانچه نویسنده متن نمایشی با نگره خاص و متمایزی هم به موضوع بنگرد ؛ در آن صورت انگیزه های ذهنی و عاطفی برای تماشا و درک نمایش مضاعف میگردد.

نمایش "عروسی درسایه "به نویسندگی و کارگردانی "علی عابدی" را هم اکنون در تالار سایه تئاتر شهر اجرا می شود , الگوی خوبی برای ردیابی این مقوله هاست .

متن نمایش "عروسی در سایه "به شرایط بعد از جنگ نامعلوم می پردازد و از آن به عنوان پس زمینه موضوع نمایش استفاده میکند . نویسنده تاکید دارد که بعد ازجنگ فرضی تعداد زنان بیش از مردان است و زنان شوهر دار هم اغلب دختر زا هستند . عابدی از این شرایط قراردادی به مثابه پیش فرض برای موقعیت های نمایشی بعدی بهره میگیرد و دو موقعیت را به ترتیب در دنیای فعلی و به دنیای پس از مرگ می آفریند . او میکوشد این موقعیت ها را در شاکله ای نسبتا داستانی جای دهد ؛ اما موقعیت های مورد نظر در کل برجسته تر و در نتیجه ؛ جنبه داستانی متن کمرنگ می شود ؛ این موقعیت ها و موضوع آنها میتواند در هر ژانری کاربری داشته باشد , یعنی برای درام ؛ کمدی و حتی تراژدی هم مناسب است و فقط بستگی به نوع موضوع محوری و چگونگی نگاه نویسنده دارد , در این میان علی عابدی "ژانر کمدی" را بر می گزیند .

او متن نمایش را به شکل یک کمدی فانتزیک در میآورد , اما در کاربردی عنصر تخیل کمی افراط میکند , طوری که متن گاهی با ذهنیت های فرا تخیلی و سوررئالیستی نیز در می آمیزد ؛ مثلا موضوع بلعیدن نارنجک جنگی توسط یکی از پرسوناژها دقیقا ناشی از اغراق و غلو بیش از حد است که متن را از محدوده تخیل هم بیرون میبرد ودر نتیجه به میزان باور پذیری اجرا آسیب میرساند . باید یاد آورشد که نویسنده مجاز نیست به بهانه کمدی هر چیزی را که بر مبنای الزامات واقع گرایانه یا تخیلی در باورنمیگنجد , وارد یک متن باور پذیر بکند . چنانچه تمام متن فرا تخیلی و یا سوررئالیستی باشد ؛ در آن صورت محدودیتی برای نویسنده وجود ندارد , اما در متن نمایش "عروسی در سایه" همه باورهای دیگر به گونه ای بر مبنای اعتقادات و تصورات انسان و حتی در چارچوب تخیل به باور در میآیند , جز قورت دادن نارنجک جنگی .

اگر این اشتباه در متن نبود یقینا میشد آن را به عنوان یک متنن نمایشی برجسته و بسیار زیبا ارزیابی نمود . در حال حاضر متن خوب , زیبا و گیرای نمایش با چنین نقصی آسیب دیده است , یک اصل تئوریک زیبایی شناسانه مهم را نباید نادیده گرفت : هر نقصی در ترکیب هنری ؛ غیر از بار منفی و جنبه ارزش زدای خودش به سایر عناصر و نهایتا به ترکیب کلی اثر آسیب می رساند ؛ یعنی وجاست ؛ باور پذیری ؛ منطق ساختاری و میزان دلالت گری اثر را تا حدی زیر سوال می برد .

برخی دیالوگها نیز از لحاظ معنا رسانی و ترکیب جمله ابهام بر انگیزند : "فرمانده ای که توی سرش کله جنگه "؛"عشق من از اونجا پرید یا پرتش کردندو تو اونش موندم ". یا "در حال حاضر من سرباز هیچ دختری نیستم " و...

با همه این ها متن نمایش عروسی در سایه بر خلاف کمدی های دیگر به موضوعی بدیع و متمایز می پردازد که اهمیت متن و حتی اجرا را هم ارتقاء بخشیده است : نمایش در کل با موضوع های بسیار جدی و مهمی مثل مرگ و موقعیت انسان در دنیای پس از مرگ شوخی مطبوع و فانتزیکی را شکل میدهد که واقعا زیبا و نمایشی است . برای اولین بار به ازدواج در آن دنیا اشاره میشود و علی عابدی به عنوان نویسنده بی آنکه سعی در اطاله متن داشته باشد به شکلی موجز ودر خور موضوع , موفق می شود با اتکای بر خلق ذهنیت ها و موقعیت ها ی کمیک یک کمدی موقعیت فانتزیک زیبا و گیرا ارائه دهد که در آن نگاه نویسنده حتی در رابطه با برخی موضوعات غمگنانه و ظاهرا تراژیک هم بسیار کمیک و هنرمندانه است . او به شکل تحسین بر انگیزی حتی در چنین موقعیت هایی تماشاگر را می خنداند و این نه تنها به اجرا بلکه اساسا به خود متن مربوط است , زیرا دیالوگ ها دقیقا چنین ذهنیت و احساسی را به تماشاگر منتقل میکنند . این نشان میدهد که علی عابدی استعداد و توانمندی نوشتن متون نمایشی کمیک را داراست .

او در ارائه برخی پرسوناژها ( پدر ) علاوه بر ذهنیت های فرا تخیلی از "گروتسک "هم استفاده کرده است ؛ زیرا پرسوناژ مورد نظر تا حدزیادی از لحاظ ظاهر و ذهن عمدا تغییر شکل و حالت یافته است و متاسفانه از متن بیرون میزند .

استفاده از" بک پروژجکشن" بسیار خوب انجام شده است , مخصوصا در آغاز با بهره گیری از یک انیمیشن کاریکاتوری ؛ پیش زمینه ای کمیک برای پیش فرض های محتوایی متن ارائه می شود تا با مقوله خود جنگ هم شوخی مطبوع و گیرایی انجام شده باشد . محتوای کمیک بک پروجکشن با ساختارو فضای کمیک کل نمایش سنخیت و هماهنگی دلنشینی دارد , ضمن آنکه به عنوان داده هایی معین جزو ساختار موضوعی متن و اجرا محسوب می شود .

در صحنه پایانی , حضور سایه وار پرسوناژ دختر در پشت پرده برای ایجاد فضای ذهنی تخیلی در رابطه با وضعیت بینابینی و تاکید بر امکان مردنش و آغاز یک زندگی عاشقانه در دنیای دیگر ؛ علاوه بر وجاهت موضوع از لحاظ اجرا نیز زیبا و نمایشی است .

در نمایش عروسی در سایه به شکل زیبا و پارادوکس داری , موضوع مرگ و رفتن به دنیای دیگر بسیار زیبا و خواستنی نشان داده شده است و ضمنا دنیای دیگر با موضوع عشق و آرزوی ازدواج آغاز میشود و در همان موضوعات دنیای فعلی نیز به گونه ای کمیک جریان دارد ؛ که همه اینها جزو ویژگی های کمیک و بدعت جویی های ذهن خلاق علی عابدی به شمار میرود و از لحاظ زیباشناسی اهمیت خاصی دارد .

نکته زیبای دیگر ی نیز در متن و اجرای نمایش مشهود است : پرسوناژهای مرده هنوز از دنیای قبل از مرگ خبر دارند و ضمنا همانند ارواح ناظری ادامه روند رخدادها را در دنیای زندگان کماکان شاهد هستند , که این نیز بر گیرایی بسیار کمیک موقعیت آنها افزوده است .

نمایش از لحاظ اجرا زیبا و قابل تامل است : طراحی صحنه که توسط جلال تهرانی انجام شده است ؛ ضمن سادگی تمام فضا را به حیطه حضور بازیگران اختصاص میدهد , مضافا اینکه استفاده از عمق صحنه برای بک پروجکشن در شروع اجرا , محور محسوس کادر کلی صحنه را در اختیار میدان بصری تماشاگر میگذارد . نور به دو شیوه نورها ی محیطی و نور موضعی ؛ کاربرد پیدا کرده است که باز هم جلال تهرانی به عنوان طراح نور درحد ضرورت از آن استفاده میکند و اجرا را همراهی میکند .

چهره پردازی های فرناز مرتضوی از لحاظ طراحی در برخی موارد مناسب و در رابطه با پر سوناژ پدر به تناسب متن تا اندازه ای اغراق آمیز و غیر قابل باور است .

موسیقی مارش گونه نمایش که حاصل ابتکار مجید وطنیان است عمدتا در فواصل بین صحنه ها به کار گرفته می شود و یکی از مناسب ترین عناصر اجرایی نمایش به شمار میرود . این موسیقی مارش گونه یاد آور مشق در حال دو نظامیان است و نظامی بودن و نظامی گری را تداعی میکند . زری کریمی به عنوان طراح لباس نیز به خصوصیات پرسوناژها که فقط به دنیای نمایش تعلق دارند , توجه کرده و لباس ها را متناسب با فضای فانتزیک اجرا و طراحی نموده است .

بازیگران خود را کاملا با موضوع و فضای نمایش آدابته کرده اند ؛ طوری که هیچ یک از گفتار و رفتار آنها از چهار چوب اجرایی متن بیرون نمی زند و با مهارت و ابتکار توانسته اند نقش هایشان را به خوبی ایفا کنند . این بازیگران به ترتیب تاثیر گذاری نقش و بازی هایشان عبارتند از: امیر کربلایی زاده ؛ سارا فرزاد فرد ؛ نوشین تبریزی ؛ و وحید آقا پور .

طراحی و ساخت انیمیشن که توسط زهرا بهمنیار طراحی و تولید شده است ضمن هماهنگی با مضمون و ژانر نمایش به فضا سازی آن نیز کمک کرده است .

کارگردانی نمایش میزان تفکر و ابتکارات علی عابدی را به خوبی نشان میدهد . او از تمام فضای صحنه و از جمله بخش هوایی آن استفاده لازم را میکند . گاهی با خلق دو فضای متفاوت ذهنی و عینی سبب ارتقاء و انتقال نگرش کمیک خود و داده های نمایش می شود .

نمایش عروسی در سایه به نویسندگی و کارگردانی علی عابدی از لحاظ انتخاب موضوع و متن ، بازیگری ؛ کارگردانی ؛ طراحی صحنه , نور , موسیقی ؛ چهر ه پردازی اجرایی زیبا و تا حدی نو و متمایز است و به سبب گیرایی و جذابیت و شوخ طبعی مشهود در متن و اجرا ؛ تماشاگر را تا آخر با خود همراه میکند .

حسن پارسایی

    علی عابدی  | چهارشنبه هفدهم تیر 1388  | 0:27 لينک

____________________________________________________________________________________________


یادداشت

به گزارش سرويس فرهنگي‌هنري برنا به نقل از روابط‌عمومي تئاترشهر، اين يادداشت را در زير مي‌خوانيم

«بايد جملات را کوتاه و ساده کنم. از زياده گويي و پرگويي پرهيز کنم؛ ديالوگ ها کاربردي و در مسيرِ هدف نويسنده و تم اصلي نمايشنامه نوشته شود. از شعار دادن و حرف هاي قلمبه سلمبه که هيچ کس جز نويسنده و گاه خود او هم نمي فهمد، فرار کنم. بگذارم فضايي که با ذهنيتم خلق مي کنم با مخاطب حرف بزند. بايد بگذارم شخصيت هاي نمايش به جاي خودشان تصميم بگيرند. به جاي خودشان بخندند؛ عاشق شوند و ميان مرگ و زندگي خود يکي را انتخاب کنند. من فقط وظيفه هماهنگي و ساختاربخشي به موقعيت آدمهاي نمايش با دنيايي که ساخته ام را دارم. من بايد آنها را به راهي هدايت کنم که يک بار خود به عنوان نويسنده تا انتهاي راه رفته باشم. بايد به شخصيت هاي نمايشم بعد بدهم. آنها را از سياهي و يا سفيدي مطلق بيرون بياورم. شخصيتهاي نمايشت را بشناسد و نسبت به وجود و عملکرد آنها واکنش نشان بدهد. شخصيتها بعد دارند ولي نبايد در تار و پود پيچيدگي قرار بگيرند. به سادگي بايد به عمق آنها رسيد. سادگي. من اصولاً سادگي را دوست دارم و در همه چيز مي توانم سادگي را به خوبي ببينم. احساس مي کنم در اين عصر به اندازه کافي در فضايي سنگين و پيچيده و پر از حجم و اصوات گوناگون زندگي مي کنيم و براي رهايي از اين هياهو و رسيدن به نوعي از آرامش به فضاي ساده و بي تکلف نياز داريم. دوست داشتن سادگي يک شعار نيست بلکه يک روش و يک انتخاب جريان در زندگي است. اين مقدمه بي ارتباط با شکل گيري نوشتن نمايش "عروسي در سايه" نيست. اولين بار که نمايشنامه نوشته شد، تصور مي کردم تمام شده است؛ اين نمايش بايد اينگونه آغاز مي شد و اينگونه هم به پايان مي رسيد. حالا که نمايش به اجراي عمومي رسيده است و از نوشتن اوليه آن سالها گذشته است نمايشنامه را تمام شده نمي دانم و شايد هيچ وقت يک اثر تمام شده نباشد؛ چرا که زمان عنصر پنهان و غايب مهمي است در تغيير و بازنگري هر انديشه و نوشته اي. نمايش "اين خونه به هم ريخته اس" که بعداً نام "عروسي در سايه" را به خود گرفت، پر از حرافي و پرگويي و کلي گويي بود و شايد بتوان گفت يک پز خام روشنفکري. مثل اين مي ماند که شاعري براي سرودن شعري در وصف بهار تمام دانش و مطالعات خود را به کار مي گيرد و تنها چيزي که در شعر ديده نمي شود، وصف بهار است. يک موضوع ساده او را به بيراه مي کشاند. من مي خواستم درباره جنگي که عشق را به سردي کشانده است حرف بزنم. اين همه آن چيزي بود که قرار بود در قالب نمايشنامه نوشته شود که ناخودآگاه موضوعات گوناگون کنار موضوع اصلي نمايش سايه انداخت و حتي موضوع اصلي را تحت الشعاع خود قرار داد. نمايشنامه را مدتها رها کردم و به طور جدي و با نگاهي متفاوت به مطالعه آثار پرداختم که به مضمون نمايشم نزديک بود. نمايشنامه پيک نيک در ميدان جنگ (آرابال) مسير تازه اي را برايم روشن کرد و احساس کردم اين مسير همان حلقه گمشده اي است که مي تواند با انديشه من همراه شود. براي چندمين بار نمايشنامه را بازنويسي کردم، فضاي طنز و انتزاعي را که نمايش ايجاب مي کرد به وجود آمد. شخصيت ها از تاريکي بيرون آمدند و جاي خود را پيدا کردند. ساختار نسبتاً منسجمي پيدا کرد و بعد با پيوستن يک گروه خوب و صميمي و مهمتر از همه اخلاق، نمايش شکل و شمايلي ديگر پيدا کرد و مهمتر از همه اينکه با آمدن "جلال تهراني" به عنوان طراح صحنه و نور، مسير تازه اي رو به روي گروه قرار گرفت. من دستان گرم همه دوستاني که براي به اجر رسيدن اين نمايش زحمت کشيدند را مي فشارم. اين نمايش هنوز تمام نشده است

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 1:2 لينک

____________________________________________________________________________________________


عروسی در سایه

                                             

با بازی : امیر کربلایی زاده / سارا فرزاد فرد / وحید آقاپور / نوشین تبریزی

نویسنده و کارگردان : علی عابدی

طراح صحنه : جلال تهرانی

دستیار کارگردان : پرستو کرمی

از ۲۲ خرداد ماه تا ۱۵ تیر ماه ۸۸ .تئاتر شهر / تالار سایه / ساعت ۱۹

از همه دوستان دعوت میکنم این نمایش رو ببینند .

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 0:38 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی5

                                              

        / یک خط راه آهن و دو زندانی در تاریکی شب /

زندانی سیاه : پس چرا قطار نیومد .

زندانی سفید : بگیر بخواب .

زندانی سیاه : اگه بیاد و ما خواب باشیم .

زندانی سفید : تو همش نفوس بد میزنی بگیر بخواب .

زندانی سیاه : ما دیشب خواب بودیم . قطار اومده و رفته .

زندانی سفید : از کجا می دونی .

زندانی سیاه : ریل را ه آهن داغه . دست بزن .

زندانی سفید : دیوونه این داغی به خاطر هوا ی گرمه    اینجاست .

زندانی سیاه : اینجای ریل جای روغن سیاهه . دست بزن .

زندانی سفید : تو خیا لا تی شدی . بگیر بخواب . دیر وقته .

زندانی سیاه : شاید بعد از خواب ما قطار میاد و میره .

زندانی سفید : تو پاک قاطی کردی بچه . قطار اگه می اومد می دیدیم .

زندانی سیاه : بذار من امشب بیدار باشم شاید قطار بعد از خواب ما بیاد .

زندانی سفید : هر طور دوست داری . من خوابم میاد .

/ زندانی سیاه تا نیمه های شب بیدار می ماند و آرام آرام چرت می زند . صدای سوت قطارکه نزدیک و بعد دور می شود. زندانی سیاه ناگهان از خواب می پرد و چشم باز میکند ، دست روی ریل میگذارد و احساس میکند با زهم  قطار گذشته است ./

    علی عابدی  | سه شنبه سی و یکم مرداد 1385  | 22:44 لينک

____________________________________________________________________________________________


عشق ، آهن و تقدیر ادیپ وار

 *علی اصغر دشتی                   

                                 نگاهی به نمایش "شیون"

نویسنده و كارگردان: علی عابدی

بازیگران: حسن عابدی و پرستو كرمی

اجرا شده در سالن شماره 2 مجموعه‌ی تئاتر شهر

پیش از این
نمایش «مرد حلبی» را با بازی همین دو بازیگر (حسن عابدی و پرستو كرمی) و با نویسندگی و كارگردانی همین كارگردان (علی عابدی) دیده بودم.
نمایشی با محور
«عشق» و پایانی سوزناك با یك «خودسوزی»! شاید بتوان گفت شیون نقطه‌ی تكامل «مرد حلبی» است و علی عابدی هنرمندی است كه دغدغه‌ی ثابت خود را در طرح و ارتباطات، متفاوت عرضه می‌كند. عابدی با ذهنی تقدیرگرا، آن‌چنان بی‌رحمی‌های تقدیر را بر تماشاگر عیان می‌كند كه «هم‌ذات‌پنداری» با قهرمان داستان جزو لاینفك نتایج اجرای اثر او محسوب می‌شود.
نمایش‌گریزی از «قصه‌گویی» ندارد و تلاش می‌كند قصه را در
پیچ و خم نادانسته‌های كاراكترها نسبت به یكدیگر و درنتیجه هم‌راه با نادانسته‌های تماشاگر نسبت به كاراكترها و عقوبت و نتیجه‌‌ی ارتباط آن‌ها پیش ببرد.

عابدی
هرچند دست به خلق اثری بدیع نمی‌زند، ولی پویایی خود را در انجام گامی دشوار به كار می‌گیرد. نمایش تركیبی است از چیدمان قصه‌ای پیچ در پیچ، كه از لحظاتی مانده به پایان آغاز می‌شود. آدم‌ها گذشته‌ی جداگانه‌شان را روایت می‌كنند و بعد از روایت گذشته‌ی ارتباطی‌شان با یكدیگر، عاقبت به اكنون بازمی‌گردند و ما شاهد وقوع فاجعه در اكنون هستیم. آگاهی، رنج می‌آورد و هراس از ادامه‌ی زیستن. قهرمان جست‌وجو می‌كند و با رسیدن به آگاهی و دشنامِ تقدیر، تحملی برای ادامه‌ی حیات ندارد، پس بی‌رحمانه به مبارزه با تقدیر بی‌رحم برمی‌خیزد، یا به عبارتی دیگر، ‌بی‌رحمانه خود را تسلیم تقدیر بی‌رحم می‌كند. از عشقِ آماده برای عشق‌ورزی دل می‌كند و او را به آب و خود را به آتش می‌زند.
ادیپ نیز چنین می‌كند، آگاه می‌شود از قتل پدر و
همخوابگی با مادر و طاعون كه مردم شهر را می‌كشد، ‌پس خود را گناهكار می‌داند و آن‌گاه چشمان خویش كور را می‌كند.
«
شیون» نیز آن‌گاه كه پدر كافور همچون
«تیزریاس» به او می‌گوید تو و كافور هردو فرزندان من هستید و باران، این بچه كه از شما زاده شده، حرام است، نمی‌خواهد این تقدیر ناخواسته را بپذیرد.
پس در مقابل
پدرش می‌ایستد و آن‌گاه كه پدر، باران را می‌كشد،‌او نیز پدر خود را می‌كشد و به سبب این قتل به زندان می‌افتد. سلطان، مرد افغان، سال‌ها انتظار می‌كشد و نامه‌های عاشقانه‌ی خود را به زندان می‌فرستد تا شیون بخواند، ولی شیون سواد خواندن ندارد!
«
شیون»، تئاتری قصه‌پرداز است و سعی دارد اصول قصه‌پردازی را رعایت كند
. ما در این نمایش با شخصیت روبه‌رو هستیم، دو شخصیت حاضر و چندین شخصیت غایب. درواقع، پیش‌برد داستان در این نمایش صرفاً به سبب شخصیت‌های حاضر رخ نمی‌دهد، بلكه بخشی از شكل‌گیری اثر به واسطه‌ی گفتمان درباره‌ی آدم‌های غایب است.

علی
عابدی برای اجرای اثرش، فضایی آهنین، هرچند بسیار شلوغ و نه‌چندان ضروری را به كار می‌گیرد، این فضای آهنین و سخت، خود سرسختی تقدیر حاكم بر فضای آرام و عاشقانه‌ی ذهن آدم‌های نمایش را ارائه می‌كند. ما بیش از این‌كه در صحنه بازیگران را ببینیم، مجسمه‌های آهن را می‌بینیم و این تا حدی از تمركز مخاطب روی آدم‌ها و قصه‌ی پرپیچ و خمی كه نیاز به تمركز دارد، ‌می‌كاهد.
بازی مناسب بازیگران، هرچند گاهی با وجود
دیالوگ‌های محتوایی از مرز ارتباط و زندگی خارج می‌شود، ولی با این حال باورپذیر و در خدمت رشد اثر است.

«
شیون» نمایشی بی‌ادعا و به دور از هرگونه شلنگ تخته
انداختن در صحنه است. نمایشی است در اندازه‌های خودش و طراحان‌اش، نمایشی برآمده از درگیری‌های ذهنی و روحی خالق‌اش، درگیری‌هایی از عشق و تقدیر و قصه‌های پرپیچ و خم زندگی كه تقدیر می‌سازدشان و بس...

 

 

    علی عابدی  | شنبه بیست و هشتم مرداد 1385  | 16:50 لينک

____________________________________________________________________________________________


دومین کنگره تئاتر کشور

                                                    اولین کنگره

 

                                      دومین کنگره تئاتر کشور در بجنورد برگزار میگردد

استان خراسان شمالی میزبان هنرمندان ، مسئولین ، و روسای انجمن نمایش های کشور در اواخر شهریور ماه سال جاری خو اهد بود. این کنگره سراسری دو روزه خواهد بود که میتوانید در این وبلاگ از محتوای کنگره با خبر شوید .

    علی عابدی  | سه شنبه دهم مرداد 1385  | 22:40 لينک

____________________________________________________________________________________________


تئاتر برای مردم

                                                   

                                     هفت هفته با هفت نمایش

             واحدهنرهای نمایشی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان

             شما لی در راستای اهداف فرهنگی و هنری خود و برای حمایت

             وتقویت گروه های نمایشی استان برای اولین دوره طرح هفت

             هفته با هفت نمایش را با شعار تئاتر برای همه  در سطح استا ن

             برگزار می نماید که از میان آثار ارسا لی به دبیرخانه هفت متن

             نمایشی  ذیل انتخاب و پس از بازبینی مطابق جدول  ذیل به اجرای

            عموم خواهد رسید .

ردیف

نام نمایش

نوشته

کارگردان

بازبینی

اجرا

شهرستان

1

سوگینه ای بر رزم آرش    

مجید حمزانلویی مقدم

مجید حمزانلویی مقدم

26 تیرماه

1 الی 6 مردادماه

بجنورد

2

پاشکسته ها  

علی رجایی      

علی رجایی

3مردادماه

7 ا لی13 مردادماه

اسفراین

3

صندلی رو به هیچکس

محمد رضا علی آبادی

محمد رضا علی آبادی

9مردادماه

14الی 20مردادماه

بجنورد

4

مترسک ها هم آدمند   

  هادی حسن زاده

  هادی حسن زاده

16 مرداد ما ه

21 الی 27مردادماه

اسفراین

5

سرخ سوزان

چیستا یثربی

عباس کریمی

23 مردادماه    

28 مردادماه الی 3 شهریورماه

بجنورد

6

پشت درهای خاکی

محمد عارف

ابوالفضل ارکانی        

30 مردادماه    

4 الی 10 شهریورماه

بجنورد

7

فاطمه گلن     

جمشید داورپناه          

جمشید داورپناه          

6 شهریور ماه 

11 الی 17 شهریور ماه

بجنورد

 

               ضمنا پس از اجرای کلیه آثار نمایشی و بررسی کارشناسان ،

                         یک نمایش جهت اجرا در کلیه شهرستانهای

                                     استان منتخب خواهد گردید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      

    علی عابدی  | سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385  | 0:46 لينک

____________________________________________________________________________________________


مونولوگ

                                                               علی عابدی

 

                                                 از نمایش I love you

 انتر : / با سوسک / دیدی از عشق اون خبری شد ، اما ازعشق من نه ، از عشق همه یه خبری میاد جز  عشق من ، آخه چرا تو با من سر نا سازگاری برداشتی خدا ، اینه جواب اون همه مرگ ، من دیگه جایی رو نمی بینم که برم سراغش ، این چه عشقیه که تو دل من انداختی ، بهش موج میدی ، دلم رو سوار هر موجی می کنی و می بریش پی هر ساحلی ، این عشقه یا خیال عشق ، تو بهش چیزی بگو ،/با سوسک / توبا منی یا با دیگرون ، نون وآ بت رو من میدم برا دیگرون شیرین زبونی میکنی ، چرا تو یه کلوم با خدا حرف نمیزنی و گله منو بهش نمی رسونی ، اه که تو همش خوابی ، به من که می رسه خوابت می گیره ،این همه نامه ، دریغ از یک جواب ، کاش فقط یه بار یه جواب نامه ای ازش بگیرم که توش فقط یه جمله نوشته باشه ، اونم نوشته باشه ، من دوستت دارم ، همین ، من به همین یه جمله از عشق قانعم ، من دوستت دارم ، یا بگه آی لاو یو ، آی لاو یو ، این همه عاشق این جمله رو تکرار می کنن ،  بذار یکیشون هم ما باشیم ، چی میشه ،یکی رو بفرستی که از اون خبری بیاره ، نامه ای بیاره ، فقط یه نامه ، این همه عمر پوسیدن فقط به یه نامه قانعم ، / چشمهایش را می بندد / بیا عروس ، بیا که من اینجا نشستم بهم بگو، هی آ قا ، هی آقا ، هی آقا ی انتر، هی آ قا انترمنتظر ، من اومدم ، اومدی جانم ، عزیزم منو صداکن ، بازهم بگو هی آقا ، تکرار کن ، بعضی وقتا از تکرار بعض کلمات خوشم میاد ، هی آقا ، هی آقا         / تکرار می کند و سپس مرد پست چی با دو چرخه روی پل دیده می شود /

 

    علی عابدی  | دوشنبه بیست و ششم تیر 1385  | 0:34 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی 3

شیر : / نعره می زند / گرسنه هستم .

پرنده : تو همیشه گرسنه هستی .

شیر : دیگه پیر شدم .

پرنده : اما باز هم گرسنه ای .

شیر : تو کدوم شیر ی رو دیدی که گرسنه بمونه .

پرنده : نه من شیر گرسنه ای ندیدم همه شیرها سیر سیرن .

شیر : پس چرا من گرسنه ام ؟

پرنده : این تو سرشت توهست که هیچ وقت سیر نمی شی .

شیر : این گرسنگی منو از پا می اندازه .

پرنده : من شیری رو ندیدم تا بحال از گرسنگی بمیره اما پرنده های زیادی رو دیدم .

شیر : اما من گرسنه ام و دارم از این رنج میمیرم .

پرنده : این رنجی که تو حالا میکشی سالهاست که ما می کشیم / پرواز میکند و در آسمان گم میشود /

 

    علی عابدی  | یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  | 0:11 لينک

____________________________________________________________________________________________


نگاهی به نمایش شیون

                                   حسن عابدی در شیون         

                                      مردگی آدمها

نمایش شیون ، کار گروه تجربی مهتاب پس از حضور در جشنواره بین الملی تئاتر فجر ، در تیر و مرداد ماه 82  به مدت یکماه در تئاتر شهر پایتخت به روی صحنه رفت ، و بی شک تجربه مفیدی در پرونده کاری این گروه بود که خاطرات بسیاری را نیز به همراه داشت.این نمایش علاوه بر تهران ، در شهریور ماه  همان سال در بجنورد نیز به مدت یک هفته به روی صحنه آمد .در اینجا لازم می بینم از دوستانی که در اجرا ی این نمایش سهیم بودن تقدیر و تشکر نمایم . یادداشت زیرپاره ای از  نقد جناب آقای رضا آشفته است بر این نمایش ....

نمایش شیون ، به نویسندگی و کارگردانی علی عابدی ، در باره روابط نا خواسته و زندگی زناشویی زن ومردی است که به قتل باران ( دختر این زوج ) جنون ومرگ مرد ، قاتل شدن و خودکشی زن و...می انجامد  .

طراحی صحنه پیش از شروع جلب توجه میکند ، برای آنکه بودن یک در ، دو تاب آویز ، دو راه پله معلق ، پر از خط های دوچرخه و دیواره ای نا منسجم با شمع های خالی و...ذهن را به روشنی در یک دنیای پیچیده و روانی می گذارد . حالا نوبت چینش داربست ها ، رنگ سیاه و قهوه ای سوخته نیز مز ید بر علت میشود که چنین دیدگاهی پیش از شروع نمایش شکل گیرد .البته از همان اولین صحنه که سلطان ( بازی حسن عابدی* ) برای شیون زندانی( بازی پرستو کرمی* ) نامه می نویسد و با لهجه افغانی نامه را میخواند ، همه چیز به زیبایی همراه با تفکر ، احساس می شود ، تماشاچی می خواهد که از این داستان تراژیک کاملا سر در آورد و کارگردان هم تمام خط و خطوط را طوری طراحی میکند که در القای فضا ، پرواز شخصیت ها ، برجسته شدن تفکر ، در هم تنیدگی میزانسن ها و ایجاد ریتم مناسب و متنوع گام بر میدارد و هیچ حرکتی بی معنا و غیر زیبا  یی شناسانه به نظر نمی آید . بنابراین کارگردانی حرف اول و گام محکمی برای جاری شدن یک تئاتر در صحنه است . او  ضمن توجه و تاکید به استفاده از یک طراحی صحنه مناسب ، بهره مندی از لباس های واقع گرایانه ، نورهای مناسب با حال و هوای متغیر صحنه ها ، موسیقی ( مجید وطنیان* )  که در فضا سازی و حس آمیزی به طور متناوب و متناسب با متن و اجرا ساخته شده است .  رنگ ها که حکایت از مردگی آدمها دارند و گاهی سبزی کم رنگ لباس های سلطان در این گورستان ، حکایت از یک زندگی امید وارانه دارد و ... باعث می شوند که چشم ، گوش و ذهن در دنبال کردن نمایش یک لحظه هم غافل از متن و اجرا نشود . این ، حضور کارگردان در صحنه برای برقرای یک ارتباط هنرمندانه و تصویری به اثبات می رساند . علی عابدی شیون را کارگردانی میکند و شاید خیلی از کارگردانها ی ما به سختی از عهده این وظیفه خطیر بر می آیند . حسن عابدی در پرداخت شخصیت سلطان سنگ تمام میگذارد ، او به خوبی گریم شده و لباس پوشیده و به خوبی از پس بیان لهجه افغانی بر آمده است و از تنوع حسی و فیگواراتیو بر خوردار است . او از نگاه و حرکت در پرداخت شخصیت نهایت استفاده را می برد و حضورش در صحنه تداعی گر حضور یک بازیگر است .پرستو کرمی هم در نقش آفرینی شیون انرژی بسیاری صرف میکند ، اما گاهی حس هایش بی آنکه تغییری کند ، یکنواخت می شوند . متن با آنکه داستان خوب و قابل تاملی دارد اما از چند وجه دچار نقصان شده است که بر پیکره آن ضربه میزند . اگر همین نواقص قابل رفع و رجوع باشند ، آنگاه این متن در زمره آثار ماندگار تلقی خواهد شد .

*حسن عابدی : کارشناس  بازیگری که در این نمایش جزء یک از ده بازیگران کشور از سوی کانون ملی منتقدان برگزیده شد .

*پرستو کرمی : کارشناس بازیگری اهل کرمانشاه ، ساکن تهران و همکاری با گروه تئاتر تجربی مهتاب در دو نمایش مرد حلبی و شیون .

*مجید وطنیان : کارشنا س موسیقی از دوستان نیک بجنوردی _ ساکن تهران و همکاری در زمینه آهنگسازی برای دو نمایش مرد حلبی و شیون .

یاس نو / دوشنبه ششم مرداد هشتاد و دو / شماره 119

          

    علی عابدی  | چهارشنبه هفتم تیر 1385  | 2:52 لينک

____________________________________________________________________________________________


معرفی یک نمایشنامه نویس

واسلاو هاول

رييس‌ جمهور سابق‌ جمهوري‌ چك، نمايشنامه‌نويسي‌ است‌ كه‌ براي‌ آزادي‌ مبارزه‌ مي‌كند. او به‌ عنوان‌ نويسنده‌ي‌ مخالف‌ از چنان‌ شهرتي‌ برخوردار شد كه‌ در 29 دسامبر سال‌ 1989 به‌ عنوان‌ رييس‌ جمهور انتخاب‌ و به‌ عنوان‌ نماد انقلاب‌ صلح‌ آميز كشورش‌ شناخته‌ شد. در سال‌ 1968 پس‌ از پايان‌ بي‌رحمانه‌ "بهار پراگ" كه‌ واسلاوهاول‌ نقشي‌ اساسي‌ در آن‌ داشت، اجراي‌ نمايشهاي‌ او از جمله‌ نمايشهاي‌ سه‌گانه‌ او شامل‌ "گفت‌ و گو"، "يك‌ چشم‌ انداز خصوصي" و "اعتراض" (76-1975) در چكسلواكي‌ ممنوع‌ شد. در حاليكه‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ به‌ روي‌ صحنه‌ رفته‌ بود. او به‌ خاطر دفاع‌ از حقوق‌ بشر و مقاومت‌ در برابر ظلم‌ بارها بازداشت‌ شد و پنج‌ سال‌ را در زندان‌ گذراند. اين‌ گفت‌ و گو كه‌ سي‌ام‌ ژوئن‌ سال‌ 1989 در وضعيتي‌ نيمه‌ مخفي‌ در خانه‌ي‌ واسلاو هاول‌ در نزديكي‌ پراگ‌ انجام‌ شد. هاول‌ تا چند سال‌ پيش‌ رييس‌ جمهور كشورش‌ بود اما پس‌ از آن‌ سياست‌ را كنار گذاشت‌ تا بار ديگر به‌ حرفه‌ي‌ اصلي‌اش‌ يعني‌ نمايشنامه‌نويسي‌ بپردازد.

اين‌ گفت‌ و گو در فضاي‌ عجيبي‌ انجام‌ مي‌شود. شما تحت‌ نظر هستيد. با اين‌ حال‌ بدون‌ هيچگونه‌ ملاحظه‌كاري‌ حرف‌ مي‌زنيد... براي‌ رفت‌ و آمد شما منعي‌ وجود دارد يا نه؟

تا چند سال‌ گذشته‌ من‌ در قرنطينه‌ بودم، نه‌ بيشتر. قرنطينه‌ كردن‌ در دهه‌ي‌ هفتاد كه‌ رخوت‌ اجتماعي‌ گسترده‌ بود ميسر بود. به‌ نظر مي‌رسيد مردم‌ قلبي‌ گم‌ شده‌ دارند و اعتقاد ندارند كه‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ ميسر است. آنها ديگر علاقه‌اي‌ به‌ زندگي‌ عمومي‌ نداشتند در حالي‌ كه‌ زندگي‌ اجتماعي‌ واقعا طاقت‌ فرسا بود. آدمها با كمترين‌ ارتباط‌ با يكديگر به‌ سوي‌ خودشان‌ رويگردان‌ مي‌شدند. دوره‌اي‌ بود كه‌ جامعه‌ از هم‌ پاشيده‌ شده‌ بود. زماني‌ كه‌ هركسي‌ از ديگري‌ جدا افتاده‌ بود. من‌ مشخصا به‌ اين‌ دليل‌ تنها ماندم‌ چون‌ جزو آن‌ دسته‌ از آدمها بودم‌ كه‌ در پي‌ حمله‌ي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ در سال‌ 1968، تا حدي‌ به‌ عنوان‌ دشمن‌ حكومت‌ شناخته‌ شدم. من‌ نويسنده‌اي‌ ممنوع‌ شده‌ بودم‌ و هيچ‌ جا به‌ من‌ كار نمي‌دادند ...
بعد كم‌ كم‌ چيزها تغيير كرد. امروز، وضعيت‌ اساسا متفاوت‌ است. نه‌ اينكه‌ حزب‌ يا رهبر حكومت، سياستش‌ را تغيير داده‌ باشد و آنها هنوز همانطور هستند. اما جامعه، جامعه‌ تغيير كرده‌ است. مردم‌ شايد از خسته‌ بودن، خسته‌ هستند. آنها دوباره‌ دارند از توي‌ لاكشان‌ بيرون‌ مي‌آيند، از تنهايي‌شان‌ چيزهايي‌ كه‌ وابسته‌ به‌ زندگي‌ عمومي‌ است‌ دوباره‌ در حال‌ تغيير هستند نسل‌ جديد در حال‌ رشد است. نسلي‌ كه‌ ننگ‌ حمله‌ي‌ نيروهاي‌ شوروي‌ را بر پيشاني‌ ندارد. روندي‌ رو به‌ جلو در جريان‌ است‌ كه‌ به‌ طور تدريجي‌ اتفاق‌ مي‌افتد و البته‌ خيلي‌ مهم‌ است. اما در مورد خودم‌ بايد بگويم‌ كه‌ من‌ مي‌توانم‌ از نزديك‌ اين‌ پيشرفت‌ را پي‌ بگيرم. چون‌ چند بار بازداشت‌ و زنداني‌ شده‌ام. وقتي‌ به‌ زندان‌ مي‌رويد به‌ نحوي‌ آگاهي‌تان‌ از شرايط‌ را هم‌ با خودتان‌ مي‌بريد. در نتيجه‌ براي‌ مدتي خارج‌ از پيشرفت‌ اتفاقات‌ مايند و اين‌ خاطرات‌ منجمد شده‌ در ذهنتان‌ باقي‌ مي‌ماند. بعد به‌ يكباره‌ از زندان‌ بيرون‌ مي‌آييد. در اين‌ اوقات‌ شما مشخصا تغييراتي‌ كه‌ در آن‌ دوره‌ي‌ وقفه، اتفاق‌ افتاده‌ را حس‌ مي‌كنيد. در پايان‌ هر دوره‌اي‌ كه‌ در زندان‌ بودم‌ از پيشرفت‌هاي‌ جديد تعجب‌ كرده‌ام. هر بار جامعه‌ زنده‌تر بود، بي‌حسي‌ بيشتر پس‌ رفته‌ و آدمهاي‌ بيشتري‌ از خواب‌ برخاسته‌ بودن.

آیا هیچ وقت از نوشتن دست برداشته اید ؟

نمايشهاي‌ من‌ به‌ مدت‌ 20 سال‌ در چكسلواكي‌ ممنوع‌ بود اما من‌ از نوشتن‌ دست‌ نكشيدم. نمي‌توان‌ يك‌ نويسنده‌ را از نوشتن‌ بازداشت. ماموريت‌ او، نوشتن‌ و حرف‌ زدن‌ حتا تحت‌ سخت‌ترين‌ شرايط‌ است. بنابراين‌ من‌ به‌ انتشار آثارم‌ ادامه‌ دادم. كجا؟ خارج‌ از مرزها. به‌ صورت‌ پنهاني‌ و زير زميني.در اوايل‌ دهه‌ي‌ هفتاد دو فرهنگ‌ متضاد در اين‌ كشور در مقابل‌ هم‌ وجود داشت. يكي‌ از آنها رسمي‌ و وابسته‌ به‌ قدرت، ديگري‌ مستقل‌ و پنهاني. پس‌ از مدت‌ كوتاهي، انتشار زيرزميني‌ كتابها به‌ سرعت‌ افزايش‌ يافت. امروزه، چندين‌ و چند مجله‌ و روزنامه‌ و همچنين‌ صدها كتاب‌ و حتا تعداد قابل‌ توجهي‌ ويديو منتشر مي‌شوند. در سالهاي‌ اخير در مرز جدا كننده‌ي‌ مرزها، شكاف‌هايي‌ ايجاد شد. منطقه‌اي‌ بين‌ آنها گسترش‌ پيدا كرد. منطقه‌اي‌ كه‌ متعلق‌ به‌ هيچ‌ كدام‌ نيست‌ و "ناحيه‌ي‌ خاكستري" ناميده‌ مي‌شود. لقاحي‌ متقابل‌ بين‌ فرهنگ‌هاي‌ رسمي‌ و مستقل‌ انجام‌ شده‌ و آنها را به‌ همديگر نزديك‌تر كرده‌ است. هر كدام‌ از آنها به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ هيچ‌ انحصاري‌ در مساله‌ي‌ فرهنگ‌ وجود ندارد. اين‌ فشار دروني‌ و آگاهي‌ رو به‌ رشد است‌ كه‌ باعث‌ نزديكي‌ و نه‌ آزاد سازي‌ سياست‌ فرهنگي‌ حاكمان‌ شده‌ است.

    علی عابدی  | یکشنبه چهارم تیر 1385  | 15:10 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی 2

/ کوچیکه  در خانه بازی می کند و ناگهان نگاهش به عکسی می افتد که  روی میز است /

کوچیکه : چرا من بزرگ نمی شم

بزرگه : به همون دلیل که من دیگه کوچیک نمیشم

کوچیکه : اگه بزرگ بشم ، می دونم چکار کنم

بزرگه : آرزو میکنم هیچ وقت بزرگ نشی ، بزرگی خریت بزرگیه ..

کوچیکه : پس چرا بعضی ها این خریت رو دوست دارن .

بزرگه : چون بزرگی رو دوست دارن .

کوچیکه : تو هم دوست داری ؟

بزرگه : بزرگی رو ؟

کوچیکه : نه خریت رو ؟

بزرگه : / می ماند / نمی دونم ./ قاب عکس را می اندازد / ای کاش

بزرگی  من باعث تنهاییم  نمی شد.

/صدای مارش نظامی /

    علی عابدی  | یکشنبه چهارم تیر 1385  | 2:20 لينک

____________________________________________________________________________________________


گزارش تصویری

گزارش تصویری مراسم روز جهانی تئاتر در بجنورد را در وبلاگ مهران حتما ببینید .

    علی عابدی  | پنجشنبه یازدهم خرداد 1385  | 18:25 لينک

____________________________________________________________________________________________


چخوف واقع بین

نیم نگاهی به زندگی و آثار آنتوان چخوف

هنگامی که صدای خش خش جنگل جوانم را که با دستهای خود کاشته ام می شنوم ،به خود میگویم ...اگر انسان یک هزار سال از آن لذت ببرد ، منهم دز این شادی ، سهم کوچکی دارم .

آنتوان پاولویچ چخوف در هفدهم ژانویه 1860 م در" تا گانروک" روسیه به دنیا آمد پدر بزرگش یک دهقان سرو ( وابسته به زمین ) بود و پدرش دکانداری بود که در همان ایام که آنتوان دوران دبیرستان را می گذراند دچار ورشکستگی شد و دوران رفاه خانواده هم پس از این امر بسر امد .

چخوف از سالهای نخست دانشجویی در روزنامه و مجلات به کار نویسندگی پرداخت .هنگامی که در سا ل 1884 درجه ی دکترایش را گرفت به طبابت نپرداخت و تامین معاش زندگی را بر فعالیت های ادبی استوار ساخت ، داستانهای کوتاه او و قطعات طنزآمیزش در مدت کمی خوانندگان بسیاری یافت .

نخستین کوشش او در نوشتن به قالب نمایشنامه اثریست به نام در شاهراه که اقتباسی از یکی از داستانهای اولیه خود اوست .در سال 1886 مجموعه ای از داستانهای طنزآمیزش بصورت کتاب منتشر شد که مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت ، زمستان سال بعد نخستین آثار بیماری سل بهمراه تک سرفه ها در او نمایان گشت .

یکی از وقایعی که در زندگی ادبی چخوف حائز اهمیت است سفریست که در سال 1890از راه مسیری به جزیره ساخالین کرد . در آن زمان محکومین را به این جزیره تبعید می کردند ؛مشاهده و مطالعه از وضع زندانیان و تبعیدیها ی رژیم تزاری که در شرایط وحشتناکی زندگی می کردند چخوف را برا آن داشت تا کتابی تحت عنوان" جزیره ساخالین" بنویسد که این کتاب در سال 1891 منتشر شد و از حیث جامعیت و واقع بینی اثر قابل توجه ای است .

چخوف سرشار از شورو عشق به زندگی بود و همانگونه که با پلیدی مبارزه میکرد ، همانقدر سادگی ، محبت و انسانیت را دوست می داشت .او نویسنده شادی ها و اندوه مردمی بود که با ا و می زیستند و به او دل بسته بودند . شادی و طنز چخوف به اندازه ی اندوه و غمش موثر بود .

قهر مانان نمایشنامه ها و داستان های کوتاهش را شاهان نیرومند ، مردم ساده و تنگدست ، قهرمانان اساطیری ، پلیس ها ، کفاش ها ، کارگران معادن ، دهقانان ، روستائیان ، پزشکان و...تشکیل می دادند .

هنرمندانی که نمایشنامه های اورا اجرا می نمودند عاشق آثارش می شدند و همیشه نقش ها برایشان تازگی داشت .

چخوف در تمامی آثارش سعی بر آن داشته تا جامعه ی کشف آن روز روسیه را بر ملا سازد و مشت حاکمان زورگو و غارتگر تزاری را باز کند و به قول حافظ طرحی نو در اندازد .از جمله آثار نمایش او : مرغ دریایی ،دایی وانیا ،با غ آلبالو ، خواستگاری ، ایوانف ، سه خواهر ، مضرات دخانیات ، و از جمله داستانها ی او که به فارسی ترجمه گردیده است : دشمنان ، روشنائیها، دوئل ، فاسق ، صحرا ، گرگها و آدمها ، دهقانان ، بانو و سگ ملوس ، تیفوس و...

چخوف در دوم ژوئن 1904 در" بادن وایلر" هلند با دو واژه ی" دارم میمیرم" دنیا را وداع گفت . یادش گرامی .

 

    علی عابدی  | دوشنبه یکم خرداد 1385  | 0:37 لينک

____________________________________________________________________________________________


من هم اومدم...

با سلام

دوست من برای فرار از هیاهوی این نمور خاکستری رنگ  گاهی روزنه ای می بینی سو سو میزنه ،  که به زندگیت یه  معنا یی میده و این بهانه ای میشه برای موندن و در حصار خشک تپیدن ، این روزنه همین نوشتن ساده است ،ردیف کردن کلماتی که باب سخنی میشه با تو، که به گمونم وقتی یه جورایی لولای کلام منو درک کنی ، اونوقت  میکوبونی به دروازه دلت، پاشنه در کلبه توبرام میچرخونی  .

 من اصولا آدم منتقدی هستم ، بی تعارف بگم ؛ این وبلاگ رو ساختم که  علاوه بر مباحث آموزشی و تخصصی در حیطه هنر ،  سرکی هم  بکشم به کاروکاسبی مدعیانی لحا ف دوزکه به " چل تکه نه نه صغرای جوال دوز " هم رحم وروز نمیکنند  ،  بانی و ناجی هنر شدند و  سنگ هنر و هنرمند رو به سینه می کوبند . شاید این تلنگری باشه ، خدارو چه دیدی .

 

 

 

 

 

 

 

 

    علی عابدی  | چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385  | 2:15 لينک

____________________________________________________________________________________________


template desinged Bye : Ebad Hashemi