/ یک خط راه آهن و دو زندانی در تاریکی شب /
زندانی سیاه : پس چرا قطار نیومد .
زندانی سفید : بگیر بخواب .
زندانی سیاه : اگه بیاد و ما خواب باشیم .
زندانی سفید : تو همش نفوس بد میزنی بگیر بخواب .
زندانی سیاه : ما دیشب خواب بودیم . قطار اومده و رفته .
زندانی سفید : از کجا می دونی .
زندانی سیاه : ریل را ه آهن داغه . دست بزن .
زندانی سفید : دیوونه این داغی به خاطر هوا ی گرمه اینجاست .
زندانی سیاه : اینجای ریل جای روغن سیاهه . دست بزن .
زندانی سفید : تو خیا لا تی شدی . بگیر بخواب . دیر وقته .
زندانی سیاه : شاید بعد از خواب ما قطار میاد و میره .
زندانی سفید : تو پاک قاطی کردی بچه . قطار اگه می اومد می دیدیم .
زندانی سیاه : بذار من امشب بیدار باشم شاید قطار بعد از خواب ما بیاد .
زندانی سفید : هر طور دوست داری . من خوابم میاد .
/ زندانی سیاه تا نیمه های شب بیدار می ماند و آرام آرام چرت می زند . صدای سوت قطارکه نزدیک و بعد دور می شود. زندانی سیاه ناگهان از خواب می پرد و چشم باز میکند ، دست روی ریل میگذارد و احساس میکند با زهم قطار گذشته است ./
•
علی عابدی
| سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
| 22:44
لينک