تبليغاتX
مهتاب
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره کوچه به کوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اون جا که شب ا
پشت بيشه ها يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميزاره تو آب چشمه
شونه مي کنه موي پريشون
...يه شب ماه مياد

 

--- --

    درباره تئاتر
    درباره سینما
    درباره هنرهای تجسمی
    درباره شعر
    درباره موسیقی
    درباره عکاسی
    درباره فیلمسازی

_____________________

     هفته دوم خرداد 1386
     هفته اوّل آذر 1385
     هفته دوم شهریور 1385
     هفته اوّل شهریور 1385
     هفته چهارم مرداد 1385
     هفته دوم مرداد 1385
     هفته اوّل مرداد 1385
     هفته چهارم تیر 1385
     هفته دوم تیر 1385
     هفته اوّل تیر 1385
     هفته دوم خرداد 1385
     هفته اوّل خرداد 1385
     هفته چهارم اردیبهشت 1385
     هفته سوم اردیبهشت 1385

_____________________

     شیندخت
     مهران رحمانی
     نیک آهنگ
     بجنورد 1400 (احسان سیدی زاده )
     انجمن مستند سازان
     ولوله
     شهر بجنورد
     بجنورد
     سینمای جوانان ایران
     عکس
     ایستگاه آخر
     مسعود بهنود
     سیامک
     بانوی تنهایی
     بگو سنجاقکم هستی

_____________________

     خانه فیلم مخملباف
     خوابگرد
     عباس معروفی
     سینما توگراف
     و یدئو فیلم
     آیدین آغداشلو
     مجید مجیدی
     سینمای آماتور
     بهمن قبادی
     خانه هنرمندان

_____________________

 

فتوای نوزدهم شهریور 1367

                                                        

امام خمینی (رض ) در این فتوا که در پاسخ به سوالی در باره "خرید و فروش آلات لهو و لعب جهت استفاده های مشروع "صادر می گردد ، تصریح می فرمایند : خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد"1 و نیز مرقوم می دارند" شنیدن و نواختن موسیقی مطرب ، حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد و خرید و فروش آلات مختص به لهو جایز نیست و در آلات مشترکه اشکال ندارد"2

 پخش این فتوا بازتاب فراوانی می یابد و در بین صاحب نظران به عنوان تبدلی در سیاست گذاری کلان موسیقی تلقی میگردد . بعد تر یکی از اعضای دفتر حضرت امام حجت الاسلام محمد حسن قدیری - در نامه ای به امام مینویسد : "روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق ( ع) که قال : قال رسوالله (ص) انهاکم عن ا لزفن و ا لمزمار و عن ا لکوبات و ا لکبرات ...زفن به معنای رقص است ( مجمع ا لبحرین ) ، مزمار نامی است که مطلق "نی " را شامل می شود و نهی حضرت ، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دو دلیل اطلاق دارد . بنابراین استفاده میکنم که نی زدن حرام است . چه نی، آلت مختصه باشد یا مشترکه ...و دعوای انصراف ، منشاء صحیحی می خواهد که به نظر نمی رسد و آنچه ممکن است گفته شود مثل غلبه یا آلیت در آن زمان ، منشاء صحیح نیست و ا لبته در حد خودم در ادله مخص و به مطا لب حضرت   عا لی هم مراجعه نمودم ، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم . ادله "میسرو لهو" تطبیق برآلات ، منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصه ای هم در ادله نیست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت عا لی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمی شود3.. ." امام خمینی (رض) در بخشی از پاسخ خود به این نامه می نویسند : پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سئوال و جواب ، این جانب لازم است از برداشت جناب عا لی از اخبار و احکام ا لهی اظهار تاسف کنم ... و با لجمله آن گونه که جناب  عا لی از اخبار و روایات برداشت دارید ، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم ، کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحرا زندگی نمایند ..از جناب عالی که فرد تحصیل کرده و زحمت کشیده ای می باشید ، توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن رابه اسلام نسبت دهید . شما خود می دانید که من به شما علاقه داشته وشما را مفید میدانم ولی شما را نصیحت پدرانه میکنم که سعی کنید ، تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس نماها و آخوند های بی سواد واقع نشوید ، چرا که اگر بناست با اعلام ونشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بی سواد صدمه ای بخورد ، بگذار هرچه بیشتر بخورد.از خداوند متعال توفیق جناب عالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم .4

1: صحیفه امام ، ج1 ص129.

2:استفتائاتاز امام خمینی ، ج2ص12.

3:صحیفه امام، ج21ص149.

4:همان ، ص151.

مطالب برگرفته از مجله مقام موسیقیایی /اسفند 84وفروردین 85/شماره31.

    علی عابدی  | چهارشنبه هفتم تیر 1385  | 3:25 لينک

____________________________________________________________________________________________


نگاهی به نمایش شیون

                                   حسن عابدی در شیون         

                                      مردگی آدمها

نمایش شیون ، کار گروه تجربی مهتاب پس از حضور در جشنواره بین الملی تئاتر فجر ، در تیر و مرداد ماه 82  به مدت یکماه در تئاتر شهر پایتخت به روی صحنه رفت ، و بی شک تجربه مفیدی در پرونده کاری این گروه بود که خاطرات بسیاری را نیز به همراه داشت.این نمایش علاوه بر تهران ، در شهریور ماه  همان سال در بجنورد نیز به مدت یک هفته به روی صحنه آمد .در اینجا لازم می بینم از دوستانی که در اجرا ی این نمایش سهیم بودن تقدیر و تشکر نمایم . یادداشت زیرپاره ای از  نقد جناب آقای رضا آشفته است بر این نمایش ....

نمایش شیون ، به نویسندگی و کارگردانی علی عابدی ، در باره روابط نا خواسته و زندگی زناشویی زن ومردی است که به قتل باران ( دختر این زوج ) جنون ومرگ مرد ، قاتل شدن و خودکشی زن و...می انجامد  .

طراحی صحنه پیش از شروع جلب توجه میکند ، برای آنکه بودن یک در ، دو تاب آویز ، دو راه پله معلق ، پر از خط های دوچرخه و دیواره ای نا منسجم با شمع های خالی و...ذهن را به روشنی در یک دنیای پیچیده و روانی می گذارد . حالا نوبت چینش داربست ها ، رنگ سیاه و قهوه ای سوخته نیز مز ید بر علت میشود که چنین دیدگاهی پیش از شروع نمایش شکل گیرد .البته از همان اولین صحنه که سلطان ( بازی حسن عابدی* ) برای شیون زندانی( بازی پرستو کرمی* ) نامه می نویسد و با لهجه افغانی نامه را میخواند ، همه چیز به زیبایی همراه با تفکر ، احساس می شود ، تماشاچی می خواهد که از این داستان تراژیک کاملا سر در آورد و کارگردان هم تمام خط و خطوط را طوری طراحی میکند که در القای فضا ، پرواز شخصیت ها ، برجسته شدن تفکر ، در هم تنیدگی میزانسن ها و ایجاد ریتم مناسب و متنوع گام بر میدارد و هیچ حرکتی بی معنا و غیر زیبا  یی شناسانه به نظر نمی آید . بنابراین کارگردانی حرف اول و گام محکمی برای جاری شدن یک تئاتر در صحنه است . او  ضمن توجه و تاکید به استفاده از یک طراحی صحنه مناسب ، بهره مندی از لباس های واقع گرایانه ، نورهای مناسب با حال و هوای متغیر صحنه ها ، موسیقی ( مجید وطنیان* )  که در فضا سازی و حس آمیزی به طور متناوب و متناسب با متن و اجرا ساخته شده است .  رنگ ها که حکایت از مردگی آدمها دارند و گاهی سبزی کم رنگ لباس های سلطان در این گورستان ، حکایت از یک زندگی امید وارانه دارد و ... باعث می شوند که چشم ، گوش و ذهن در دنبال کردن نمایش یک لحظه هم غافل از متن و اجرا نشود . این ، حضور کارگردان در صحنه برای برقرای یک ارتباط هنرمندانه و تصویری به اثبات می رساند . علی عابدی شیون را کارگردانی میکند و شاید خیلی از کارگردانها ی ما به سختی از عهده این وظیفه خطیر بر می آیند . حسن عابدی در پرداخت شخصیت سلطان سنگ تمام میگذارد ، او به خوبی گریم شده و لباس پوشیده و به خوبی از پس بیان لهجه افغانی بر آمده است و از تنوع حسی و فیگواراتیو بر خوردار است . او از نگاه و حرکت در پرداخت شخصیت نهایت استفاده را می برد و حضورش در صحنه تداعی گر حضور یک بازیگر است .پرستو کرمی هم در نقش آفرینی شیون انرژی بسیاری صرف میکند ، اما گاهی حس هایش بی آنکه تغییری کند ، یکنواخت می شوند . متن با آنکه داستان خوب و قابل تاملی دارد اما از چند وجه دچار نقصان شده است که بر پیکره آن ضربه میزند . اگر همین نواقص قابل رفع و رجوع باشند ، آنگاه این متن در زمره آثار ماندگار تلقی خواهد شد .

*حسن عابدی : کارشناس  بازیگری که در این نمایش جزء یک از ده بازیگران کشور از سوی کانون ملی منتقدان برگزیده شد .

*پرستو کرمی : کارشناس بازیگری اهل کرمانشاه ، ساکن تهران و همکاری با گروه تئاتر تجربی مهتاب در دو نمایش مرد حلبی و شیون .

*مجید وطنیان : کارشنا س موسیقی از دوستان نیک بجنوردی _ ساکن تهران و همکاری در زمینه آهنگسازی برای دو نمایش مرد حلبی و شیون .

یاس نو / دوشنبه ششم مرداد هشتاد و دو / شماره 119

          

    علی عابدی  | چهارشنبه هفتم تیر 1385  | 2:52 لينک

____________________________________________________________________________________________


معرفی یک نمایشنامه نویس

واسلاو هاول

رييس‌ جمهور سابق‌ جمهوري‌ چك، نمايشنامه‌نويسي‌ است‌ كه‌ براي‌ آزادي‌ مبارزه‌ مي‌كند. او به‌ عنوان‌ نويسنده‌ي‌ مخالف‌ از چنان‌ شهرتي‌ برخوردار شد كه‌ در 29 دسامبر سال‌ 1989 به‌ عنوان‌ رييس‌ جمهور انتخاب‌ و به‌ عنوان‌ نماد انقلاب‌ صلح‌ آميز كشورش‌ شناخته‌ شد. در سال‌ 1968 پس‌ از پايان‌ بي‌رحمانه‌ "بهار پراگ" كه‌ واسلاوهاول‌ نقشي‌ اساسي‌ در آن‌ داشت، اجراي‌ نمايشهاي‌ او از جمله‌ نمايشهاي‌ سه‌گانه‌ او شامل‌ "گفت‌ و گو"، "يك‌ چشم‌ انداز خصوصي" و "اعتراض" (76-1975) در چكسلواكي‌ ممنوع‌ شد. در حاليكه‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ به‌ روي‌ صحنه‌ رفته‌ بود. او به‌ خاطر دفاع‌ از حقوق‌ بشر و مقاومت‌ در برابر ظلم‌ بارها بازداشت‌ شد و پنج‌ سال‌ را در زندان‌ گذراند. اين‌ گفت‌ و گو كه‌ سي‌ام‌ ژوئن‌ سال‌ 1989 در وضعيتي‌ نيمه‌ مخفي‌ در خانه‌ي‌ واسلاو هاول‌ در نزديكي‌ پراگ‌ انجام‌ شد. هاول‌ تا چند سال‌ پيش‌ رييس‌ جمهور كشورش‌ بود اما پس‌ از آن‌ سياست‌ را كنار گذاشت‌ تا بار ديگر به‌ حرفه‌ي‌ اصلي‌اش‌ يعني‌ نمايشنامه‌نويسي‌ بپردازد.

اين‌ گفت‌ و گو در فضاي‌ عجيبي‌ انجام‌ مي‌شود. شما تحت‌ نظر هستيد. با اين‌ حال‌ بدون‌ هيچگونه‌ ملاحظه‌كاري‌ حرف‌ مي‌زنيد... براي‌ رفت‌ و آمد شما منعي‌ وجود دارد يا نه؟

تا چند سال‌ گذشته‌ من‌ در قرنطينه‌ بودم، نه‌ بيشتر. قرنطينه‌ كردن‌ در دهه‌ي‌ هفتاد كه‌ رخوت‌ اجتماعي‌ گسترده‌ بود ميسر بود. به‌ نظر مي‌رسيد مردم‌ قلبي‌ گم‌ شده‌ دارند و اعتقاد ندارند كه‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ ميسر است. آنها ديگر علاقه‌اي‌ به‌ زندگي‌ عمومي‌ نداشتند در حالي‌ كه‌ زندگي‌ اجتماعي‌ واقعا طاقت‌ فرسا بود. آدمها با كمترين‌ ارتباط‌ با يكديگر به‌ سوي‌ خودشان‌ رويگردان‌ مي‌شدند. دوره‌اي‌ بود كه‌ جامعه‌ از هم‌ پاشيده‌ شده‌ بود. زماني‌ كه‌ هركسي‌ از ديگري‌ جدا افتاده‌ بود. من‌ مشخصا به‌ اين‌ دليل‌ تنها ماندم‌ چون‌ جزو آن‌ دسته‌ از آدمها بودم‌ كه‌ در پي‌ حمله‌ي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ در سال‌ 1968، تا حدي‌ به‌ عنوان‌ دشمن‌ حكومت‌ شناخته‌ شدم. من‌ نويسنده‌اي‌ ممنوع‌ شده‌ بودم‌ و هيچ‌ جا به‌ من‌ كار نمي‌دادند ...
بعد كم‌ كم‌ چيزها تغيير كرد. امروز، وضعيت‌ اساسا متفاوت‌ است. نه‌ اينكه‌ حزب‌ يا رهبر حكومت، سياستش‌ را تغيير داده‌ باشد و آنها هنوز همانطور هستند. اما جامعه، جامعه‌ تغيير كرده‌ است. مردم‌ شايد از خسته‌ بودن، خسته‌ هستند. آنها دوباره‌ دارند از توي‌ لاكشان‌ بيرون‌ مي‌آيند، از تنهايي‌شان‌ چيزهايي‌ كه‌ وابسته‌ به‌ زندگي‌ عمومي‌ است‌ دوباره‌ در حال‌ تغيير هستند نسل‌ جديد در حال‌ رشد است. نسلي‌ كه‌ ننگ‌ حمله‌ي‌ نيروهاي‌ شوروي‌ را بر پيشاني‌ ندارد. روندي‌ رو به‌ جلو در جريان‌ است‌ كه‌ به‌ طور تدريجي‌ اتفاق‌ مي‌افتد و البته‌ خيلي‌ مهم‌ است. اما در مورد خودم‌ بايد بگويم‌ كه‌ من‌ مي‌توانم‌ از نزديك‌ اين‌ پيشرفت‌ را پي‌ بگيرم. چون‌ چند بار بازداشت‌ و زنداني‌ شده‌ام. وقتي‌ به‌ زندان‌ مي‌رويد به‌ نحوي‌ آگاهي‌تان‌ از شرايط‌ را هم‌ با خودتان‌ مي‌بريد. در نتيجه‌ براي‌ مدتي خارج‌ از پيشرفت‌ اتفاقات‌ مايند و اين‌ خاطرات‌ منجمد شده‌ در ذهنتان‌ باقي‌ مي‌ماند. بعد به‌ يكباره‌ از زندان‌ بيرون‌ مي‌آييد. در اين‌ اوقات‌ شما مشخصا تغييراتي‌ كه‌ در آن‌ دوره‌ي‌ وقفه، اتفاق‌ افتاده‌ را حس‌ مي‌كنيد. در پايان‌ هر دوره‌اي‌ كه‌ در زندان‌ بودم‌ از پيشرفت‌هاي‌ جديد تعجب‌ كرده‌ام. هر بار جامعه‌ زنده‌تر بود، بي‌حسي‌ بيشتر پس‌ رفته‌ و آدمهاي‌ بيشتري‌ از خواب‌ برخاسته‌ بودن.

آیا هیچ وقت از نوشتن دست برداشته اید ؟

نمايشهاي‌ من‌ به‌ مدت‌ 20 سال‌ در چكسلواكي‌ ممنوع‌ بود اما من‌ از نوشتن‌ دست‌ نكشيدم. نمي‌توان‌ يك‌ نويسنده‌ را از نوشتن‌ بازداشت. ماموريت‌ او، نوشتن‌ و حرف‌ زدن‌ حتا تحت‌ سخت‌ترين‌ شرايط‌ است. بنابراين‌ من‌ به‌ انتشار آثارم‌ ادامه‌ دادم. كجا؟ خارج‌ از مرزها. به‌ صورت‌ پنهاني‌ و زير زميني.در اوايل‌ دهه‌ي‌ هفتاد دو فرهنگ‌ متضاد در اين‌ كشور در مقابل‌ هم‌ وجود داشت. يكي‌ از آنها رسمي‌ و وابسته‌ به‌ قدرت، ديگري‌ مستقل‌ و پنهاني. پس‌ از مدت‌ كوتاهي، انتشار زيرزميني‌ كتابها به‌ سرعت‌ افزايش‌ يافت. امروزه، چندين‌ و چند مجله‌ و روزنامه‌ و همچنين‌ صدها كتاب‌ و حتا تعداد قابل‌ توجهي‌ ويديو منتشر مي‌شوند. در سالهاي‌ اخير در مرز جدا كننده‌ي‌ مرزها، شكاف‌هايي‌ ايجاد شد. منطقه‌اي‌ بين‌ آنها گسترش‌ پيدا كرد. منطقه‌اي‌ كه‌ متعلق‌ به‌ هيچ‌ كدام‌ نيست‌ و "ناحيه‌ي‌ خاكستري" ناميده‌ مي‌شود. لقاحي‌ متقابل‌ بين‌ فرهنگ‌هاي‌ رسمي‌ و مستقل‌ انجام‌ شده‌ و آنها را به‌ همديگر نزديك‌تر كرده‌ است. هر كدام‌ از آنها به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ هيچ‌ انحصاري‌ در مساله‌ي‌ فرهنگ‌ وجود ندارد. اين‌ فشار دروني‌ و آگاهي‌ رو به‌ رشد است‌ كه‌ باعث‌ نزديكي‌ و نه‌ آزاد سازي‌ سياست‌ فرهنگي‌ حاكمان‌ شده‌ است.

    علی عابدی  | یکشنبه چهارم تیر 1385  | 15:10 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی 2

/ کوچیکه  در خانه بازی می کند و ناگهان نگاهش به عکسی می افتد که  روی میز است /

کوچیکه : چرا من بزرگ نمی شم

بزرگه : به همون دلیل که من دیگه کوچیک نمیشم

کوچیکه : اگه بزرگ بشم ، می دونم چکار کنم

بزرگه : آرزو میکنم هیچ وقت بزرگ نشی ، بزرگی خریت بزرگیه ..

کوچیکه : پس چرا بعضی ها این خریت رو دوست دارن .

بزرگه : چون بزرگی رو دوست دارن .

کوچیکه : تو هم دوست داری ؟

بزرگه : بزرگی رو ؟

کوچیکه : نه خریت رو ؟

بزرگه : / می ماند / نمی دونم ./ قاب عکس را می اندازد / ای کاش

بزرگی  من باعث تنهاییم  نمی شد.

/صدای مارش نظامی /

    علی عابدی  | یکشنبه چهارم تیر 1385  | 2:20 لينک

____________________________________________________________________________________________


تهیه کننده گمشده

                      طرقه               

 

جناب آقای تهیه کنند ه سلام

من سالهاست که گمان میکنم روزی تو خود خواهی آمد ولی حالا میبینم اگر باز سالها به انتظار تو بنشینم هرگز نخواهی آمد ، بنا براین تصمیم گرفتم از طریق آگهی دنبال گمشده خودم که تهیه کننده ای نا قا بل است  بگردم وبگویم که عزیزم اگر  از سر تقصیرات دنیوی راهی   خانه عدالت جهت امر مقدس توبه  هستی بیا و بنگر که خانه عشق همین جا ست ، که به قول بزرگی آب در کوزه و...الا آخر .

تهیه کننده عزیز،  من پیر شدم و فیلمی در باره زندگی و آثار اساتید موسیقی برجسته منطقه زندگی خودم نساختم و احساس میکنم در برابر آیندگان گنا هکارم ، بیا ومشتی در  توبره کن و از  کران سرمایه ای که خداوند به دامان تو ریخته است ، اندکی را صرف فرهنگ وهنر خاک خودت کن که جز منو تو کسی غم نخورد به روزگار ما .

عزیزترینم ( این کلمات برای نیازمندی کاربرد دارد ) فدای قدمت ، ما که از ما ه ابرویا ن ، به جلوس نشسته خیری ود یناری  ندیدیم ، بیا که تا رخ سکه های مهر تو بینیم . با من بیا .

 

    علی عابدی  | یکشنبه چهارم تیر 1385  | 2:8 لينک

____________________________________________________________________________________________


template desinged Bye : Ebad Hashemi