تبليغاتX
مهتاب
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره کوچه به کوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اون جا که شب ا
پشت بيشه ها يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميزاره تو آب چشمه
شونه مي کنه موي پريشون
...يه شب ماه مياد

 

--- --

    درباره تئاتر
    درباره سینما
    درباره هنرهای تجسمی
    درباره شعر
    درباره موسیقی
    درباره عکاسی
    درباره فیلمسازی

_____________________

     هفته دوم خرداد 1386
     هفته اوّل آذر 1385
     هفته دوم شهریور 1385
     هفته اوّل شهریور 1385
     هفته چهارم مرداد 1385
     هفته دوم مرداد 1385
     هفته اوّل مرداد 1385
     هفته چهارم تیر 1385
     هفته دوم تیر 1385
     هفته اوّل تیر 1385
     هفته دوم خرداد 1385
     هفته اوّل خرداد 1385
     هفته چهارم اردیبهشت 1385
     هفته سوم اردیبهشت 1385

_____________________

     شیندخت
     مهران رحمانی
     نیک آهنگ
     بجنورد 1400 (احسان سیدی زاده )
     انجمن مستند سازان
     ولوله
     شهر بجنورد
     بجنورد
     سینمای جوانان ایران
     عکس
     ایستگاه آخر
     مسعود بهنود
     سیامک
     بانوی تنهایی
     بگو سنجاقکم هستی

_____________________

     خانه فیلم مخملباف
     خوابگرد
     عباس معروفی
     سینما توگراف
     و یدئو فیلم
     آیدین آغداشلو
     مجید مجیدی
     سینمای آماتور
     بهمن قبادی
     خانه هنرمندان

_____________________

 

چند خط از یک شاعر

 

 

 

                                                   احمد رضا احمدی      

یک

هروقت که از خانه به کوچه می رفت

روی چهار دکمه لباسش چهارقطره

خون بود.کسی نمی دانست خون

چه کسی بود .

دو

در صبح دردر پارچه ای سیاه خود را پنهان

کرده بود .به کوچه رفت اما دیگر به

خانه بازنگشت .

سه

آنروز آدینه باآن چشمان جادویی

به کوچه رفت نامش را به هیچکس

نگفت.کسی از او خبر نئارد.

چهار

آنقدر در سازدهنی نواخته بود که چهر ه اش

در گیسوان گم شد.اورا دیگرنمی شناختیم .

پنج

....ودر ادامه تا بیست وپنج

احمد رضا احمدی را جدا از چهره فاخر فرهنگی و هنری  کشورکه در آثار ادبیاتی او از جمله شعر و ترجمه یکی از صاحب نظران برجسته  می باشد که ارادت ویژه داشته و دارم  و از معدود هنرمندانی  میدانم که ازتصویر و مصاحبه گریزان است و از سوی دیگر   استاد احمدرضا احمدی بسیار صادق و بی پرده سخن میگوید  حتی با  لحظات زندگی خویش نیز تعارف ندارد ....

 احمدی : اصولا در تمام زندگی ام ، آنارشیست بوده ام . یادم هست زمانی در اوج عشق و علاقه  به یک دختر ، ناگهان رها کردم و رفتم . شاید حالا غصه  بخورم ، ولی آنروز این جوری عمل کردم . یا در دبیرستان مثلا با دمپایی می رفتم مدرسه . ده بار بیرونم کردند . هنوز هم زندگی من را سر عقل نیاورده است ...

    علی عابدی  | یکشنبه چهاردهم خرداد 1385  | 1:46 لينک

____________________________________________________________________________________________


آشنایی با یک چهره

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                         نمایشی به کارگردانی نیلوفر

 

نیلوفر بیضایی

متولد 45 13- تهران ،فرزند بهرام خان بیضایی  ، که ایشان نیز دستی بر قلم دارند و علاوه بر نمایشنامه ، مقالات بسیاری در زمینه ، تئاتر ، سینتما ، زنان و مسایل سیاسی و اجتماعی نوشته اند که جالب و خواندنی است .  به گفته او چهار نفر در شکل گیری عشقش به تئاتر نقش داشتند .، بهرام بیضایی ( پدر) ، عباس جوانمرد ( دایی مادر ) ایرج رامین فر ( دایی ) ، نعمت اله ذکائی بیضایی ( پدر بزرگ ) . او در باره تئاتر امر.وز ایران این نظر را دارد؟

 با توجه مشكلات ، محدوديتها و موانعی كه بر سر راه پيشرفت تئاتر ايران وجود دارد، من مطمئنم كه دوستان تئاتری ما در ايران تلاش می كنند تا اين حرفه را زنده نگاه دارند و كار كنند و بيافرينند. می دانم كه بسياری از جوانان ايران علاقمند به تئاتر و تشنه ی آموختن ، در تلاشند تا از همين حداقل ها بيشترين بهره ی ممكن را ببرند. مطمئنم كه نياز و تمايل و همچنين تلاش و تكاپو در جريان است. در زمينه ی تئوريك، تلاشهای دوستان ، چه در زمينه ی ترجمه و چه در امر تحقيق ، غير قابل انكار است. می دانم كه از ميان تئاتريهای فعال در دهه ی چهل ، يعنی همان نسلی كه تئاتر ايران شكوفايی و تنوع خود را تا امروز مديون حضور آنهاست، آن بخشی كه هنوز هستند و زنده مانده اند ( كه اميدوارم سالها بمانند) ، تلاش می كنند تا با انتقال تجربه به نسل امروز و در عين حال كار و كوشش ، مانع توقف اين حركت شوند. اما در عين می دانم كه عرصه ی كار بر همگان تنگ است. جوانان كه هنوز ناشناخته اند، به محض اينكه از خود كنجكاوی نشان دهند و بخواهند در تئاتر بدنبال “چرا“ها و “چگونگی“ های زندگی بگردند، از عرصه ی روزگار و كار حرفه ای حذف می شوند، بدون اينكه كسی متوجه شود كه اصلا وجود داشته اند. همچنين می دانم كه مسن تر ها محافظه كارتر شده اند و بناچار در چارچوبهای خاصی می مانند. تئاتر بدليل ارتباط مستقيمش با تماشاگر و همچنين بدليل اينكه امكان توقف يا مميزی آن در حين اجرا كمتر وجود دارد، از پيش اخته می شود و آنقدر دستكاری می شود تا بی خاصيت شود. عدم حمايت از تئاتر ، باعث روی آوردن تعداد بسياری از تئاتريها به سينما و تلويزيون شده است. آنچه تحت عنوان “احيای تئاتر بومی“ مد روز شده است ، در بسياری موارد نه تنها “بومی“ نيست، بلكه تقليد ناشيانه و بی رويه ی تئاتر غرب است در قالب “تئاتر بومی”. يا اينكه تبديل شده به بازسازی همان شكل اوليه و نمايشی خام كه البته “ تئاتر“ نيست و هرگز نمی تواند با آنچه در تئاتر امروز غرب دارد می گذرد، برابری كند. اصولا اينگونه تاكيدها بر “بومی“ بودن و “بومی“ ماندن تئاتر بسيار نالازم و عبث است، چرا كه هيج عنصری در تئاتر شرق وجود ندارد كه غرب آن را نشناخته و از آن در جهت گسترش امكانات صحنه ای خود بهره نبرده باشد. اما آيا در مورد عكس آن نيز صدق می كند؟  بعبارت ديگر شرق تا كجا در شناخت مبانی و عناصر سازنده ی تئاتر غرب و بهره گيری از عوامل و عناصر مثبت آن پيش رفته است. ناگفته نماند كه تئاتر و اصولا هنر در غرب ، محصول و فرايند جنبشهای عظيم فكری و اجتماعی هر دوره است و مهمترين عالم رشد آن، وجود امكان “تجربه“ ، جسارت ، ساختار شكنی ، وجود آزادی و در نتيجه ذهن جستجوگر، پويشگر، سوال كننده و شك كننده ، تغيیر پذير و در نتيجه تغيیر دهنده بوده است. در جوامعی كه چنين امكاناتی وجود نداشته باشد، جنبشهای تئاتری و تنوع ژانر نمی تواند بوجود بيايد. در جوامعی كه ساختار استبدادی دارند، نوع نگرش به پديده ها و همچنين مفاهيم هنری و ادبی نيز استبدادی است و تنوع پذيری مممكن نيست. هنرمند چنين جوامعی ، حتی “ نوابغ“ هنری نيز ، هرگز نمی توانند از توانايی های خود را بتمامی بنمايش بگذارند و گسترش دهند. تا زمانی كه اين جستجو و كنجكاوی و در نتيجه كشف، در ما درونی نشود ، نمی توان در انتظار معجزه ای در تئاتر ايران بود. تا زمانيكه آزادی نباشد، نمی شود از هنر پويا يا جريان پويای هنری صحبت كرد و چنين واژگانی شايد در نهايت تنها بعنوان ابزار تبليغاتی كاربرد داشته باشند .

    علی عابدی  | شنبه سیزدهم خرداد 1385  | 0:48 لينک

____________________________________________________________________________________________


گزارش تصویری

گزارش تصویری مراسم روز جهانی تئاتر در بجنورد را در وبلاگ مهران حتما ببینید .

    علی عابدی  | پنجشنبه یازدهم خرداد 1385  | 18:25 لينک

____________________________________________________________________________________________


احمد رضا احمدی

 اين كه ما تا سپيده سخن از گل هاي بنفشه بگوييم
 شب هاي رفته را بياد بيآوريم
آرام و با پچ پچ براي يك ديگر از طعم كهن مرگ بگوييم
همه ي هفته در خانه را ببنديم
 براي يك ديگر اعتراف كنيم
 كه در جواني كسي را دوست داشته ايم
كه اكنون سوار بر درشكه اي مندرس
در برف مانده است
 نه
 بايد ديگر همين امروز
در چاه آب خيره شد درشكه ي مانده در برف را
بايد فراموش كنيم
هفته ها راه است تا به درشكه ي مانده در برف برسيم
 ماه ها راه است تا به گلهاي بنفشه برسيم
گلهاي بنفشه را در شبهاي رفته بشناسيم
ما نخواهيم توانست با هم مانده ي عمر را
 در ميان كشتزاران برويم
اما من تنها
گاهي چنان آغشته از روز مي شوم
 كه تك و تنها
 در ميان كشتزاران مي دوم
و در آستانه ي زمستان
 سخن از گرما مي گويم
من چندان هم
براي نشستن در كنار گلهاي بنفشه
بيگانه و پير نيستم
هفته ها از آن روزي گذشته است
كه درشكه ي مندرس در برف مانده بود
 مسافران
كه از آن راه آمده اند
 مي گويند
 برف آب شده است
 هفته ها است
 در آن خانه اي كه صحبت از مرگ مي گفتيم
 آن خانه
 در زير آوار گلهاي اقاقيا
 گم شده است
مرا مي بخشيد
كه باز هم
 سخن از
 گلهاي بنفشه گفتم
گاهي تكرار روزهاي
 گذشته
 براي من تسلي است
مرا مي بخشيد

 

    علی عابدی  | سه شنبه نهم خرداد 1385  | 0:35 لينک

____________________________________________________________________________________________


template desinged Bye : Ebad Hashemi