نیم نگاهی به زندگی و آثار آنتوان چخوف
هنگامی که صدای خش خش جنگل جوانم را که با دستهای خود کاشته ام می شنوم ،به خود میگویم ...اگر انسان یک هزار سال از آن لذت ببرد ، منهم دز این شادی ، سهم کوچکی دارم .
آنتوان پاولویچ چخوف در هفدهم ژانویه 1860 م در" تا گانروک" روسیه به دنیا آمد پدر بزرگش یک دهقان سرو ( وابسته به زمین ) بود و پدرش دکانداری بود که در همان ایام که آنتوان دوران دبیرستان را می گذراند دچار ورشکستگی شد و دوران رفاه خانواده هم پس از این امر بسر امد .
چخوف از سالهای نخست دانشجویی در روزنامه و مجلات به کار نویسندگی پرداخت .هنگامی که در سا ل 1884 درجه ی دکترایش را گرفت به طبابت نپرداخت و تامین معاش زندگی را بر فعالیت های ادبی استوار ساخت ، داستانهای کوتاه او و قطعات طنزآمیزش در مدت کمی خوانندگان بسیاری یافت .
نخستین کوشش او در نوشتن به قالب نمایشنامه اثریست به نام در شاهراه که اقتباسی از یکی از داستانهای اولیه خود اوست .در سال 1886 مجموعه ای از داستانهای طنزآمیزش بصورت کتاب منتشر شد که مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت ، زمستان سال بعد نخستین آثار بیماری سل بهمراه تک سرفه ها در او نمایان گشت .
یکی از وقایعی که در زندگی ادبی چخوف حائز اهمیت است سفریست که در سال 1890از راه مسیری به جزیره ساخالین کرد . در آن زمان محکومین را به این جزیره تبعید می کردند ؛مشاهده و مطالعه از وضع زندانیان و تبعیدیها ی رژیم تزاری که در شرایط وحشتناکی زندگی می کردند چخوف را برا آن داشت تا کتابی تحت عنوان" جزیره ساخالین" بنویسد که این کتاب در سال 1891 منتشر شد و از حیث جامعیت و واقع بینی اثر قابل توجه ای است .
چخوف سرشار از شورو عشق به زندگی بود و همانگونه که با پلیدی مبارزه میکرد ، همانقدر سادگی ، محبت و انسانیت را دوست می داشت .او نویسنده شادی ها و اندوه مردمی بود که با ا و می زیستند و به او دل بسته بودند . شادی و طنز چخوف به اندازه ی اندوه و غمش موثر بود .
قهر مانان نمایشنامه ها و داستان های کوتاهش را شاهان نیرومند ، مردم ساده و تنگدست ، قهرمانان اساطیری ، پلیس ها ، کفاش ها ، کارگران معادن ، دهقانان ، روستائیان ، پزشکان و...تشکیل می دادند .
هنرمندانی که نمایشنامه های اورا اجرا می نمودند عاشق آثارش می شدند و همیشه نقش ها برایشان تازگی داشت .
چخوف در تمامی آثارش سعی بر آن داشته تا جامعه ی کشف آن روز روسیه را بر ملا سازد و مشت حاکمان زورگو و غارتگر تزاری را باز کند و به قول حافظ طرحی نو در اندازد .از جمله آثار نمایش او : مرغ دریایی ،دایی وانیا ،با غ آلبالو ، خواستگاری ، ایوانف ، سه خواهر ، مضرات دخانیات ، و از جمله داستانها ی او که به فارسی ترجمه گردیده است : دشمنان ، روشنائیها، دوئل ، فاسق ، صحرا ، گرگها و آدمها ، دهقانان ، بانو و سگ ملوس ، تیفوس و...
چخوف در دوم ژوئن 1904 در" بادن وایلر" هلند با دو واژه ی" دارم میمیرم" دنیا را وداع گفت . یادش گرامی .