تبليغاتX
مهتاب
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره کوچه به کوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اون جا که شب ا
پشت بيشه ها يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميزاره تو آب چشمه
شونه مي کنه موي پريشون
...يه شب ماه مياد

 

--- --

    درباره تئاتر
    درباره سینما
    درباره هنرهای تجسمی
    درباره شعر
    درباره موسیقی
    درباره عکاسی
    درباره فیلمسازی

_____________________

     هفته اوّل تیر 1388
     هفته اوّل آذر 1385
     هفته دوم شهریور 1385
     هفته اوّل شهریور 1385
     هفته چهارم مرداد 1385
     هفته دوم مرداد 1385
     هفته اوّل مرداد 1385
     هفته چهارم تیر 1385
     هفته دوم تیر 1385
     هفته اوّل تیر 1385
     هفته دوم خرداد 1385
     هفته اوّل خرداد 1385
     هفته چهارم اردیبهشت 1385
     هفته سوم اردیبهشت 1385

_____________________

     شیندخت
     مهران رحمانی
     نیک آهنگ
     بجنورد 1400 (احسان سیدی زاده )
     انجمن مستند سازان
     ولوله
     شهر بجنورد
     بجنورد
     سینمای جوانان ایران
     عکس
     ایستگاه آخر
     مسعود بهنود
     سیامک
     بانوی تنهایی
     بگو سنجاقکم هستی

_____________________

     خانه فیلم مخملباف
     خوابگرد
     عباس معروفی
     سینما توگراف
     و یدئو فیلم
     آیدین آغداشلو
     مجید مجیدی
     سینمای آماتور
     بهمن قبادی
     خانه هنرمندان

_____________________

 

یادداشت

به گزارش سرويس فرهنگي‌هنري برنا به نقل از روابط‌عمومي تئاترشهر، اين يادداشت را در زير مي‌خوانيم

«بايد جملات را کوتاه و ساده کنم. از زياده گويي و پرگويي پرهيز کنم؛ ديالوگ ها کاربردي و در مسيرِ هدف نويسنده و تم اصلي نمايشنامه نوشته شود. از شعار دادن و حرف هاي قلمبه سلمبه که هيچ کس جز نويسنده و گاه خود او هم نمي فهمد، فرار کنم. بگذارم فضايي که با ذهنيتم خلق مي کنم با مخاطب حرف بزند. بايد بگذارم شخصيت هاي نمايش به جاي خودشان تصميم بگيرند. به جاي خودشان بخندند؛ عاشق شوند و ميان مرگ و زندگي خود يکي را انتخاب کنند. من فقط وظيفه هماهنگي و ساختاربخشي به موقعيت آدمهاي نمايش با دنيايي که ساخته ام را دارم. من بايد آنها را به راهي هدايت کنم که يک بار خود به عنوان نويسنده تا انتهاي راه رفته باشم. بايد به شخصيت هاي نمايشم بعد بدهم. آنها را از سياهي و يا سفيدي مطلق بيرون بياورم. شخصيتهاي نمايشت را بشناسد و نسبت به وجود و عملکرد آنها واکنش نشان بدهد. شخصيتها بعد دارند ولي نبايد در تار و پود پيچيدگي قرار بگيرند. به سادگي بايد به عمق آنها رسيد. سادگي. من اصولاً سادگي را دوست دارم و در همه چيز مي توانم سادگي را به خوبي ببينم. احساس مي کنم در اين عصر به اندازه کافي در فضايي سنگين و پيچيده و پر از حجم و اصوات گوناگون زندگي مي کنيم و براي رهايي از اين هياهو و رسيدن به نوعي از آرامش به فضاي ساده و بي تکلف نياز داريم. دوست داشتن سادگي يک شعار نيست بلکه يک روش و يک انتخاب جريان در زندگي است. اين مقدمه بي ارتباط با شکل گيري نوشتن نمايش "عروسي در سايه" نيست. اولين بار که نمايشنامه نوشته شد، تصور مي کردم تمام شده است؛ اين نمايش بايد اينگونه آغاز مي شد و اينگونه هم به پايان مي رسيد. حالا که نمايش به اجراي عمومي رسيده است و از نوشتن اوليه آن سالها گذشته است نمايشنامه را تمام شده نمي دانم و شايد هيچ وقت يک اثر تمام شده نباشد؛ چرا که زمان عنصر پنهان و غايب مهمي است در تغيير و بازنگري هر انديشه و نوشته اي. نمايش "اين خونه به هم ريخته اس" که بعداً نام "عروسي در سايه" را به خود گرفت، پر از حرافي و پرگويي و کلي گويي بود و شايد بتوان گفت يک پز خام روشنفکري. مثل اين مي ماند که شاعري براي سرودن شعري در وصف بهار تمام دانش و مطالعات خود را به کار مي گيرد و تنها چيزي که در شعر ديده نمي شود، وصف بهار است. يک موضوع ساده او را به بيراه مي کشاند. من مي خواستم درباره جنگي که عشق را به سردي کشانده است حرف بزنم. اين همه آن چيزي بود که قرار بود در قالب نمايشنامه نوشته شود که ناخودآگاه موضوعات گوناگون کنار موضوع اصلي نمايش سايه انداخت و حتي موضوع اصلي را تحت الشعاع خود قرار داد. نمايشنامه را مدتها رها کردم و به طور جدي و با نگاهي متفاوت به مطالعه آثار پرداختم که به مضمون نمايشم نزديک بود. نمايشنامه پيک نيک در ميدان جنگ (آرابال) مسير تازه اي را برايم روشن کرد و احساس کردم اين مسير همان حلقه گمشده اي است که مي تواند با انديشه من همراه شود. براي چندمين بار نمايشنامه را بازنويسي کردم، فضاي طنز و انتزاعي را که نمايش ايجاب مي کرد به وجود آمد. شخصيت ها از تاريکي بيرون آمدند و جاي خود را پيدا کردند. ساختار نسبتاً منسجمي پيدا کرد و بعد با پيوستن يک گروه خوب و صميمي و مهمتر از همه اخلاق، نمايش شکل و شمايلي ديگر پيدا کرد و مهمتر از همه اينکه با آمدن "جلال تهراني" به عنوان طراح صحنه و نور، مسير تازه اي رو به روي گروه قرار گرفت. من دستان گرم همه دوستاني که براي به اجر رسيدن اين نمايش زحمت کشيدند را مي فشارم. اين نمايش هنوز تمام نشده است

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 1:2 لينک

____________________________________________________________________________________________


عروسی در سایه

                                             

با بازی : امیر کربلایی زاده / سارا فرزاد فرد / وحید آقاپور / نوشین تبریزی

نویسنده و کارگردان : علی عابدی

طراح صحنه : جلال تهرانی

دستیار کارگردان : پرستو کرمی

از ۲۲ خرداد ماه تا ۱۵ تیر ماه ۸۸ .تئاتر شهر / تالار سایه / ساعت ۱۹

از همه دوستان دعوت میکنم این نمایش رو ببینند .

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 0:38 لينک

____________________________________________________________________________________________


یک مصاحبه در چند قسمت

                                                      

قسمت اول: 

 روزنامه خراسان شمالی   : بهترین بهانه برای این مصاحبه چیزی است که درباره اجرای نمایش شنیده ام ،  شنیده ها حاکی از این است که قصد دارید نمایشنامه پلیس را روی صحنه ببرید ؟

a  همیسشه چنین قصدی وجود دارد که نمایشی را روی صحنه ببرم اما هیچ وقت نه زمان این اجازه را به من می دهد و نه شرایط . نمی دانم از کجا این درگوشی خودمانی  به شما رسیده است ، حیرانم . نمایشنامه پلیس نوشته اسلا ومیر مروژک ، داستان نویس و نمایشنامه نویس لهستانی است که به سال 1930 به دنیا آمده و در کشورهایی چون ، فرانسه ، آلمان ، مکزیک ، زندگی کرده است . این اثر مروژک بیشترین اجرا را در کشورهای مختلف داشته است که در آلمان این نمایش تاکنون  86 بار توسط کارگردانان مختلف روی صحنه رفته است . مروژک نمایشنامه نویس جسور و ژرف نگری است که مضامین آثار نمایشی او برای همیشه اعصار تازگی و جذابیت دارد . در نمایش پلیس ، نویسنده نگاهی نو و عمیق به نقش بنیادین پلیس _ به ویژه پلیس مخفی _ در یک حکومت توتا لیتاریستی دارد . در جامعه ای که همه مردم با حکومت همراه  و هم دل هستند ، نا هنجاری وجود ندارد ، قوانین موبه مو اجرا می شود ، مالیاتها پرداخت می شود ، دزدی و رشوه خواری وجود ندارد ؛و... نقش پلیس چیست ؟ البته موارد یاد شده موضوع این نمایش نیست ، بلکه طرح  سوال هایی است که با خواندن این نمایش در ذهن ایجاد می شود وهمچنین  بستر ی میشود برای طرح مسائل بی شماری که انسان و جامعه پیرامونش در آن به سر می برد . خواندن این نمایشنامه  مرا یاد" سی زیف و مرگ"  نوشته "روبر دمرل" می اندازد . مرگ به سراغ کسی نمی آید و آدمها نامیرا می شوند و حالا برای رهایی از یکدیگر چه باید کرد ؟ جواب خستگی آدمها رااز حیات  چه کسی پاسخگو است ؟ زمین دیگر ظرفیت پذیرش این همه موجود جورواجور راندارد ؟ ... "پلیس" نوشته مروژک آنقدر تاثیر گذار هست که تماشاگررابه تفکر و تعقل وا دارد.ساختار نمایش پلیس در بستری ساده و دور از هرگونه ابهام وتکلف خلق شده است و این آراستگی و پیرایش ساختاری متن باعث ارتباط تنگاتنگ میان تماشاگر و اثر می شود .

D     این نمایش در کشور ماهم اجرا شده است ؟

a  بله بارها به طور تجربی  توسط  دانشجویان تئاتر روی صحنه رفته است و همچنین اساتید زیادی نیز این اثر را به اجرای عمومی رسانده اند .

D     چرا یک اثر خارجی را برای اجرای عمومی انتخاب کرده اید ؟

a  اجرا رفتن این نمایش و نمایش های دیگر را از طرف من زیاد جدی نگیرید .... به حس و حال و شرایط مختلف باز میگردد . اما راستش به این فکر نمی کنم که نویسنده اثر ایرانی است یا خارجی . تم و درونمایه نمایش برایم مهم است ، موضوع و مضامین به کار رفته ، سوژه و ساختار ادبی اثر . اینها ست که در ذات اثر نهفته است و در لحظه قرائت اثر خود نمایی می کنند . مهم اینست که تماشاگر با آن ارتباط برقرار کند . خیلی از مضامین و داستانها هستند که به نوعی در ادبیات جوامع مختلف تکرار شده اند ودر هرکجا نامی بر آن نهاده اند  بخصوص در  ادبیات شفایی اینگونه مصادیق بسیار است. ما امروزه در تئاتر می بینیم که یک کارگردان انگلیسی و یا ...  از آثار ادبی ما ایرانی ها برداشت و یا الهام  میگیرد وروی صحنه می برد و چه بسا که آثار شکسپیر، مولیر و چخوف هم  با مخاطب ایرانی ارتباط بر قرار میکند . من گمان میکنم آنطور که شاهنامه و اشعار مولانا و سعدی و حافظ و... در کشور ما بیگانه و غریب افتاده است  ، سرچشمه الهامات سایر کشورها شده است . هنر  درست است که با زبان جغرافیایی یک هنرمند پدید می آید ولی می تواند  اثری جهان شمول باشد .

D     اجرای نمایش پلیس در حال حاضر با ساختار نظام ما هماهنگ است ؟یعنی محدودیت و ممنوعیتی در اجرای این نمایش نمی بینید ؟

a  محدودیت در تمام جوامع ، اساسا جزئی از ذات هنر تعریف شده است . هیچ هنرمند ی آنقدر آزاد نیست که بخواهد دیدگاه و یا افکار مطلق و منحصر به فر د خویش را بیان و اجرا نماید . محدودیت و سانسور همیشه بوده است وفقط  مربوط به این دوره از روزگار  نیست  . شما در هر کشور و یا شهری بخواهید نمایش اجرا کنید و یا اکران فیلم داشته باشید باید از مراجع قانونی مجوز های لازم را کسب کنید . این یک امر بدیهی است که هر جا قوانین و مقرراتی دارد و چیز تازه ای هم نیست . در تهران هر اثر نمایشی مجوز شورای نظارت بر نمایش را دریافت می کند و من هم اگر قرار باشد این نمایش را چه در تهران و یا اینجا بخواهم اجرا بگذارم باید چنین مجوزی را  دریافت کنم و گمان نکنم متن نمایش با موازین و قوانین ما مغایرت داشته باشد   . این نمایش تاکنون بدون هیچ مشکلی روی صحنه رفته است . البته شما  با طرح این سوال نکته باریک و دقیقی را به من یاد آوری نمودید و ما با ید واقعیتی را بپذیریم و آن اینست که دربطن ماجرا قرار است همگی ما از یک سرچشمه سیراب شویم، ولی ما آنقدرها هم از سرچشمه دور نیستیم پس چرا به سختی آبی به گلو می زنیم؟...حرکتی که درمرکز جایز و بی عیب است تا  پا یش  به اینجا ها می رسد  شکسته و خرد  میشود . نمی دانم  ماجرا چیست که بعضی ها بتوانند به رقص ؛ حرکات موزون بگویند و ما نتوانیم همان حرکات موزون را هم نام ببریم.شاید حق با شما باشدواینجا  برای اجرا محدودیتی وجود داشته باشد ولی امیدوارم چنین نباشد و چنین حقی که من به شما دادم احقاق نشود .

    علی عابدی  | شنبه چهارم آذر 1385  | 0:37 لينک

____________________________________________________________________________________________


یاد یک ترانه قدیمی خاطره ساز

                                                   

                                                          خواهم تو شوی
                                                             محبوب دلم
                                                         چون نرگس من
                                                              دیوانه ی من


                                                           رویت رخ من
                                                        سویت ره من
                                                        هستی چو بهشت
                                                       کاشانه ی من

                                                  پروانه ی من ,پروانه ی من
                                                    بی تو چه کنم
                                                   مستانه ی من
                                                  آوای تو چون
                                                هم نغمه ی من
                                                ای لاله ی من
                                                  بردی دل من


    علی عابدی  | یکشنبه دوازدهم شهریور 1385  | 20:25 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی5

                                                      

زن :اون کیه با شنیدن صدای من گوشی رو میذاره ؟

مرد : اون کیه که با شنیدن صدای من گوشی رو  میذاره ؟

زن : تو روز به روز از من دور می شی .

مرد : تو هم روز به روز ازمن دورتر میشی .

زن :  من احساس میکنم تو منتظر یکی دیگه هستی .

مرد: من هم همین احساس رو نسبت به تو دارم .

زن : روحت ، فکرت ، احساست ، عشقت . کجاست ؟

مرد : جایی که تو فرستادی .

زن : من تنهام .

مرد : مثل من .

زن : پس اون کیه تومنتظرشی . صدای تورو جواب میده . ساعتها با هم حرف می زنین . اون کیه ؟

مرد : پس تو منتظر کی نشستی . اون کیه که فقط صدای تورو جواب میده . ساعتها باهم حرف میزنین. اون کیه .

/ صدای زنگ تلفن هردو دست می برند گوشی را بردارند، می مانند ، مردد  به یکدیگر مینگرند،/

زن : بهش بگو من نیستم .

مرد: بهش بگو من هم نیستم .

/ صدای زنگ قطع می شود /

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    علی عابدی  | یکشنبه دوازدهم شهریور 1385  | 20:20 لينک

____________________________________________________________________________________________


هنوز خبری نیست

                                                                                                                                                                                                                                                                                          

آخرین کار بیضایی   نام بهرام بیضایی همیشه خبر ساز بوده است . قرار بود فیلم جدید بی نامش را جلوی دوربین ببرد ولی هنوز خبری نیست ...قرار بود طر بنامه را برای اجرای عمومی آماده نماید تا بار دیگر پای تماشاگر تئاتر به سالن باز شود ولی هنوز خبری نیست . در آخرین دیدارم با استاد قرار بود  نمایشنامه تازه اش را که بر گرفته از یک شعر و یا آواز و شاید یک روایت کهن از خراسان شمالی بود به بازار کتاب بپیوندد ولی باز هم هنوز خبری نیست . و من که مشتاقانه منتظر آثار استاد هستم خالی از لطف ندیدم که منولوگی اثر گذار از نمایشنامه مجلس ضربت زدن استاد بیضایی را  بنویسم که برایم همیشه تازگی دارد و جواب خیلی از سوال ها را که از خود می پرسم در آثارش پیدا میکنم .

نویسنده : صبرکردم صبر ، چون کسی که خار درچشم و استخوان در گلو دارد – به سالها !

قطامه :]نگران[کی داره گریه می کنه ؟

نویسنده : آنها که خود را به من می بندند ، کاش آزادم کنند از این بند !- آنها که سوار بر مرکب روح ساده دلانند !آنها که لاف جنگ می زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال ، و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می پرورند برای جنگ با حقیقت !و....

              َ

    علی عابدی  | جمعه سوم شهریور 1385  | 15:2 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی5

                                              

        / یک خط راه آهن و دو زندانی در تاریکی شب /

زندانی سیاه : پس چرا قطار نیومد .

زندانی سفید : بگیر بخواب .

زندانی سیاه : اگه بیاد و ما خواب باشیم .

زندانی سفید : تو همش نفوس بد میزنی بگیر بخواب .

زندانی سیاه : ما دیشب خواب بودیم . قطار اومده و رفته .

زندانی سفید : از کجا می دونی .

زندانی سیاه : ریل را ه آهن داغه . دست بزن .

زندانی سفید : دیوونه این داغی به خاطر هوا ی گرمه    اینجاست .

زندانی سیاه : اینجای ریل جای روغن سیاهه . دست بزن .

زندانی سفید : تو خیا لا تی شدی . بگیر بخواب . دیر وقته .

زندانی سیاه : شاید بعد از خواب ما قطار میاد و میره .

زندانی سفید : تو پاک قاطی کردی بچه . قطار اگه می اومد می دیدیم .

زندانی سیاه : بذار من امشب بیدار باشم شاید قطار بعد از خواب ما بیاد .

زندانی سفید : هر طور دوست داری . من خوابم میاد .

/ زندانی سیاه تا نیمه های شب بیدار می ماند و آرام آرام چرت می زند . صدای سوت قطارکه نزدیک و بعد دور می شود. زندانی سیاه ناگهان از خواب می پرد و چشم باز میکند ، دست روی ریل میگذارد و احساس میکند با زهم  قطار گذشته است ./

    علی عابدی  | سه شنبه سی و یکم مرداد 1385  | 22:44 لينک

____________________________________________________________________________________________


عشق ، آهن و تقدیر ادیپ وار

 *علی اصغر دشتی                   

                                 نگاهی به نمایش "شیون"

نویسنده و كارگردان: علی عابدی

بازیگران: حسن عابدی و پرستو كرمی

اجرا شده در سالن شماره 2 مجموعه‌ی تئاتر شهر

پیش از این
نمایش «مرد حلبی» را با بازی همین دو بازیگر (حسن عابدی و پرستو كرمی) و با نویسندگی و كارگردانی همین كارگردان (علی عابدی) دیده بودم.
نمایشی با محور
«عشق» و پایانی سوزناك با یك «خودسوزی»! شاید بتوان گفت شیون نقطه‌ی تكامل «مرد حلبی» است و علی عابدی هنرمندی است كه دغدغه‌ی ثابت خود را در طرح و ارتباطات، متفاوت عرضه می‌كند. عابدی با ذهنی تقدیرگرا، آن‌چنان بی‌رحمی‌های تقدیر را بر تماشاگر عیان می‌كند كه «هم‌ذات‌پنداری» با قهرمان داستان جزو لاینفك نتایج اجرای اثر او محسوب می‌شود.
نمایش‌گریزی از «قصه‌گویی» ندارد و تلاش می‌كند قصه را در
پیچ و خم نادانسته‌های كاراكترها نسبت به یكدیگر و درنتیجه هم‌راه با نادانسته‌های تماشاگر نسبت به كاراكترها و عقوبت و نتیجه‌‌ی ارتباط آن‌ها پیش ببرد.

عابدی
هرچند دست به خلق اثری بدیع نمی‌زند، ولی پویایی خود را در انجام گامی دشوار به كار می‌گیرد. نمایش تركیبی است از چیدمان قصه‌ای پیچ در پیچ، كه از لحظاتی مانده به پایان آغاز می‌شود. آدم‌ها گذشته‌ی جداگانه‌شان را روایت می‌كنند و بعد از روایت گذشته‌ی ارتباطی‌شان با یكدیگر، عاقبت به اكنون بازمی‌گردند و ما شاهد وقوع فاجعه در اكنون هستیم. آگاهی، رنج می‌آورد و هراس از ادامه‌ی زیستن. قهرمان جست‌وجو می‌كند و با رسیدن به آگاهی و دشنامِ تقدیر، تحملی برای ادامه‌ی حیات ندارد، پس بی‌رحمانه به مبارزه با تقدیر بی‌رحم برمی‌خیزد، یا به عبارتی دیگر، ‌بی‌رحمانه خود را تسلیم تقدیر بی‌رحم می‌كند. از عشقِ آماده برای عشق‌ورزی دل می‌كند و او را به آب و خود را به آتش می‌زند.
ادیپ نیز چنین می‌كند، آگاه می‌شود از قتل پدر و
همخوابگی با مادر و طاعون كه مردم شهر را می‌كشد، ‌پس خود را گناهكار می‌داند و آن‌گاه چشمان خویش كور را می‌كند.
«
شیون» نیز آن‌گاه كه پدر كافور همچون
«تیزریاس» به او می‌گوید تو و كافور هردو فرزندان من هستید و باران، این بچه كه از شما زاده شده، حرام است، نمی‌خواهد این تقدیر ناخواسته را بپذیرد.
پس در مقابل
پدرش می‌ایستد و آن‌گاه كه پدر، باران را می‌كشد،‌او نیز پدر خود را می‌كشد و به سبب این قتل به زندان می‌افتد. سلطان، مرد افغان، سال‌ها انتظار می‌كشد و نامه‌های عاشقانه‌ی خود را به زندان می‌فرستد تا شیون بخواند، ولی شیون سواد خواندن ندارد!
«
شیون»، تئاتری قصه‌پرداز است و سعی دارد اصول قصه‌پردازی را رعایت كند
. ما در این نمایش با شخصیت روبه‌رو هستیم، دو شخصیت حاضر و چندین شخصیت غایب. درواقع، پیش‌برد داستان در این نمایش صرفاً به سبب شخصیت‌های حاضر رخ نمی‌دهد، بلكه بخشی از شكل‌گیری اثر به واسطه‌ی گفتمان درباره‌ی آدم‌های غایب است.

علی
عابدی برای اجرای اثرش، فضایی آهنین، هرچند بسیار شلوغ و نه‌چندان ضروری را به كار می‌گیرد، این فضای آهنین و سخت، خود سرسختی تقدیر حاكم بر فضای آرام و عاشقانه‌ی ذهن آدم‌های نمایش را ارائه می‌كند. ما بیش از این‌كه در صحنه بازیگران را ببینیم، مجسمه‌های آهن را می‌بینیم و این تا حدی از تمركز مخاطب روی آدم‌ها و قصه‌ی پرپیچ و خمی كه نیاز به تمركز دارد، ‌می‌كاهد.
بازی مناسب بازیگران، هرچند گاهی با وجود
دیالوگ‌های محتوایی از مرز ارتباط و زندگی خارج می‌شود، ولی با این حال باورپذیر و در خدمت رشد اثر است.

«
شیون» نمایشی بی‌ادعا و به دور از هرگونه شلنگ تخته
انداختن در صحنه است. نمایشی است در اندازه‌های خودش و طراحان‌اش، نمایشی برآمده از درگیری‌های ذهنی و روحی خالق‌اش، درگیری‌هایی از عشق و تقدیر و قصه‌های پرپیچ و خم زندگی كه تقدیر می‌سازدشان و بس...

 

 

    علی عابدی  | شنبه بیست و هشتم مرداد 1385  | 16:50 لينک

____________________________________________________________________________________________


template desinged Bye : Ebad Hashemi